علیرضا اشتری تفرشی، عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبائی:
فردوسی، علوم انسانی دیجیتال و ایران آینده
روز زبان فارسی و بزرگداشت فردوسی، صرفاً روز ستایش یک شاعر بزرگ یا یادکرد یکی از قلههای ادبیات کلاسیک ایران نیست؛ این روز فرصتی است برای بازاندیشی در نسبت میان زبان، تاریخ، جامعه، فرهنگ و آینده ایران. اگر فردوسی را تنها در قلمرو شعر و حماسه نگاه داریم، بیتردید عظمت او را ستودهایم، اما همه ظرفیت تمدنی او را نشناختهایم. فردوسی فقط شاعر شاهنامه نیست؛ او یکی از معماران حافظه تاریخی ایران، پاسدار زبان فارسی، صورتبند هویت فرهنگی و از مهمترین چهرههایی است که میتوان با تکیه بر میراث او، پرسشهای امروز علوم انسانی، جامعه ایرانی و دانشگاه ایرانی را دوباره طرح کرد.
شاهنامه در ظاهر کتاب پهلوانان، پادشاهان، نبردها و سرنوشتهاست؛ اما در لایههای عمیقتر، متنی است درباره انسان، قدرت، خرد، داد، مرگ، مسئولیت، اخلاق سیاسی، پایداری فرهنگی و خطر فراموشی. همین ویژگی است که فردوسی را از شاعر صرف فراتر میبرد و او را به مسئلهای زنده برای علوم انسانی امروز بدل میکند. در روزگاری که ایران با مسائل پیچیده اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی روبهروست؛ در زمانی که تجربه جنگ، اضطراب منطقهای، شکافهای اجتماعی، دشواریهای معیشتی، مهاجرت نخبگان، بحران اعتماد، و ظهور شتابان هوش مصنوعی افق آینده را دگرگون کرده است، بازگشت به فردوسی نه یک بازگشت نوستالژیک به گذشته، بلکه تلاشی برای یافتن زبان بازسازی آینده است.
فردوسی در شاهنامه، ایران را نه صرفاً بهمثابه یک جغرافیا، بلکه بهعنوان یک معنا باز آفرینی میکند. ایران در شاهنامه، سرزمینی است که با زبان، داد، خرد، پیمان، حافظه و اخلاق دوام میآورد. این ایران، فقط خاک نیست؛ مجموعهای از روایتها، ارزشها و تجربههای تاریخی است که نسلها را به هم پیوند میدهد. جامعهای که حافظه تاریخی خود را از دست بدهد، در برابر بحرانها ناتوان میشود؛ زیرا نمیتواند رنجهای امروز را در امتداد تجربههای دیروز معنا کند و برای فردا امید بسازد. فردوسی دقیقاً در چنین نقطهای اهمیت دارد: او حافظه را به زبان تبدیل کرد و زبان را به خانهای برای بقا.
بزرگترین خدمت فردوسی به زبان فارسی، تنها حفظ واژگان فارسی نبود؛ بلکه او زبان فارسی را به زبان اندیشه، سیاست، اخلاق، تاریخ و تمدن تبدیل کرد. شاهنامه نشان داد که فارسی میتواند زبان روایت بزرگ، زبان تحلیل قدرت، زبان صورتبندی اخلاق عمومی و زبان بازنمایی سرنوشت جمعی باشد. از این منظر، زبان فارسی فقط ابزار ارتباط نیست؛ زیرساخت تمدنی جامعه ایرانی است. هرگاه فارسی تضعیف شود، تنها یک زبان آسیب نمیبیند، بلکه پیوندهای تاریخی، حافظه جمعی و امکان گفتوگوی ملی نیز آسیب میبیند.
امروز در عصر هوش مصنوعی، این نکته اهمیتی دوچندان دارد. فناوریهای نوین زبانی، مدلهای هوش مصنوعی، سامانههای ترجمه، تولید متن و پردازش داده، در حال بازتعریف نسبت انسان با زباناند. اگر زبان فارسی در این میدان غایب یا ضعیف باشد، آینده معرفتی و فرهنگی ما نیز در حاشیه شکل خواهد گرفت. هوش مصنوعی فقط یک ابزار فنی نیست؛ میدان تازهای برای رقابت زبانها، حافظهها و تمدنهاست. زبانی که داده کافی، متن غنی، پشتیبانی علمی، حضور دانشگاهی و سرمایه فرهنگی نداشته باشد، در جهان آینده کمصدا خواهد شد. از این رو، بزرگداشت فردوسی در روزگار هوش مصنوعی، باید به برنامهای جدی برای تقویت فارسی در علوم انسانی دیجیتال، تولید محتوای علمی، ساماندهی میراث متنی، توسعه پیکرههای زبانی، و آموزش میانرشتهای زبان و فناوری تبدیل شود.
دانشگاه ایرانی در این میان مسئولیتی تاریخی دارد. در دانشگاه آینده، زبان فارسی، مسئله همه دانشکدهها و رشتههای علوم انسانی خواهد بود: تاریخ، جامعهشناسی، علوم سیاسی، ارتباطات، فلسفه، الاهیات، اقتصاد، حقوق، روانشناسی، مدیریت و مطالعات فرهنگی. هر یک از این حوزهها برای فهم جامعه ایران نیازمند زبانی دقیق، ریشهدار، زنده و توانمند است. علوم انسانی بدون زبان بومیِ نیرومند، به ترجمهای بیروح از مفاهیم بیرونی بدل میشود؛ و زبان فارسی بدون پیوند با پرسشهای معاصر، در سطح یادگار فرهنگی باقی میماند. در این میان، شاید بتوان گفت که رسالت دانشگاه علامه طباطبائی، بهعنوان قطب علوم انسانی ایران، دقیقاً در همین نقطه برجسته میشود: پیوند دادن میراث کلاسیک با مسائل زنده جامعه امروز.
فردوسی میتواند یکی از محورهای این پیوند باشد. شاهنامه فقط متنی برای خوانش ادبی نیست؛ میتوان آن را از منظر جامعهشناسی قدرت، تاریخ اندیشه سیاسی، مطالعات صلح و جنگ، اخلاق حکمرانی، روانشناسی جمعی، اسطورهشناسی، مطالعات هویت، ارتباطات فرهنگی و حتی مطالعات آینده بررسی کرد. مسئله «داد» در شاهنامه، تنها یک فضیلت شاهی نیست؛ مفهومی است که میتواند با بحث عدالت اجتماعی، کارآمدی دولت و اعتماد عمومی در روزگار ما گفتوگو کند. مفهوم «خرد» در شاهنامه، صرفاً توصیهای اخلاقی نیست؛ بنیانی برای تصمیمگیری سیاسی، پرهیز از شتابزدگی، و تمایز میان قدرت و حکمت است. روایتهای جنگ در شاهنامه، صرفاً صحنههای نبرد نیستند؛ تأملاتی عمیق درباره هزینههای دشمن و خشونت، بی تابی خانوادهها، غرور سیاسی، سوگ اجتماعی و راهها و دشواریهای بازگشت به زندگی پس از بحراناند.
در یک سالی که جغرافیای ایرانی، تجربههای تلخ جنگ، تهدید، ناامنی و فشارهای روانی و اقتصادی را از سر گذرانده است، فردوسی دوباره معاصر میشود. از این منظر، شاهنامه را می توان کتاب فهم جنگ دانست. فردوسی پهلوانی را با خرد میسنجد، قدرت را با داد مهار میکند، و پیروزی را بیتوجه به اخلاق، کامل نمیداند. در جهان شاهنامه، همچنان که جنگ می تواند تعبی برای جامعه باشد، تصمیم نیز میتواند سرنوشتساز باشد. این نگاه برای جامعه امروز ما اهمیت دارد؛ زیرا بازسازی پس از بحران، فقط ساختن ساختمانها، زیرساختها و بودجهها نیست. بازسازی واقعی، بازسازی اعتماد، معنا، زبان مشترک، همبستگی اجتماعی و امید عمومی است.
اینجاست که ادبیات فارسی نقش اجتماعی خود را آشکار میکند. ادبیات، زینت زندگی نیست؛ بخشی از توان جامعه برای تحمل رنج، فهم تجربه و بازآفرینی آینده است. جامعهای که روایت نداشته باشد، از دردهای خود فقط زخم میسازد؛ اما جامعهای که بتواند رنجهایش را در زبان، شعر، تاریخ و فرهنگ معنا کند، از زخمها امکان آگاهی و بازسازی پدید میآورد. فردوسی به ما میآموزد که ملتها افزون بر قدرت نظامی یا منابع اقتصادی، با داستانهایی میمانند که درباره خود میگویند، با زبانی که در آن درد و امید را بیان میکنند، و با حافظهای که به آنان میگوید از کجا آمدهاند و به کجا میتوانند بروند.
از منظر تمدنی نیز شاهنامه یکی از مهمترین اسناد تداوم ایران است. فردوسی در دورهای دشوار، با آگاهی تاریخی کمنظیر، گذشته ایران را از پراکندگی روایتها به کلیتی فرهنگی بدل کرد. او تاریخ، اسطوره و اخلاق را در قالب زبانی چنان استوار ریخت که پس از هزار سال همچنان توان گفتوگو با امروز را دارد. این ماندگاری تصادفی نیست. راز آن در پیوند میان زیبایی ادبی و عمق انسانی است. شاهنامه چون فقط متعلق به دربار، طبقه خاص یا دورهای محدود نبوده، توانسته در حافظه جمعی ایرانیان باقی بماند. در خانهها، مدرسهها، دانشگاهها، آیینها، هنرها و حتی زبان روزمره ما، رد پای فردوسی دیده میشود.
اما بزرگداشت فردوسی زمانی حقیقی است که از سطح مراسم عبور کند و به برنامه فرهنگی و علمی تبدیل شود. امروز نیازمند «فردوسیپژوهی مسئلهمحور» هستیم؛ فردوسیپژوهیای که فقط به تصحیح متن، شرح واژگان یا ستایش عظمت شاعر محدود نماند، بلکه نسبت شاهنامه را با مسائل ایران امروز بکاود. باید پرسید شاهنامه چه تصویری از حکمرانی عادلانه ارائه میدهد؟ چه نسبتی میان خرد و قدرت برقرار میکند؟ چگونه فروپاشی اخلاقی را روایت میکند؟ جایگاه زنان، خانواده، سوگ، مهاجرت، مرز، بیگانه، پیمان و خیانت در آن چیست؟ مفهوم ایران در شاهنامه چگونه ساخته میشود و امروزه چگونه میتواند مبنای گفتوگویی فراگیر و غیرتقلیلگرایانه درباره هویت ملی ایرانیان باشد؟
این پرسشها برای دانشگاه ایرانی حیاتیاند. دانشگاه اگر بخواهد در بازسازی آینده ایران نقشآفرین باشد، باید میان میراث و مسئله پیوند بزند. نه شیفتگی بیپرسش به گذشته راهگشاست و نه گسست کامل از آن. فردوسی به ما امکان راه سوم میدهد: وفاداری خلاق به میراث. یعنی گذشته را نه برای فرار از امروز، بلکه برای فهم عمیقتر امروز و ساختن فردا بخوانیم. شاهنامه در این معنا، سرچشمهای برای نوسازی خردمندانه است.
در حوزه اقتصاد و توسعه نیز میتوان از فردوسی آموخت. توسعه فقط مجموعهای از شاخصها، طرحها و سرمایهگذاریها نیست؛ توسعه نیازمند اعتماد، اخلاق کار، احساس تعلق، افق مشترک و سرمایه نمادین است. جامعهای که خود را بیریشه ببیند، به دشواری میتواند برای آینده سرمایهگذاری کند. فردوسی با ساختن روایتی بزرگ از ایران، نوعی سرمایه فرهنگی پدید آورد که هنوز میتواند در خدمت توسعه باشد. بازسازی اقتصادی ایران، بدون بازسازی فرهنگی و اجتماعی، ناقص خواهد ماند. اقتصاد به اعتماد نیاز دارد و اعتماد به زبان مشترک، حافظه مشترک و افق مشترک محتاج است. ادبیات فارسی میتواند در این نقطه، نقش زیربنایی ایفا کند.
در حوزه فرهنگ عمومی نیز فردوسی میتواند زبان گفتوگوی ملی باشد. جامعه ایران امروز متکثر، جوان، شهری، رسانهای و در معرض جریانهای جهانی است. نسل جدید را نمیتوان با خطابههای رسمی به میراث پیوند زد. باید فردوسی را دوباره ترجمه فرهنگی کرد؛ نه به معنای سادهسازی سطحی، بلکه به معنای یافتن راههای تازه برای ارتباط میان شاهنامه و تجربه زیسته امروز. سینما، پویانمایی، بازیهای رایانهای، پادکست، رسانههای اجتماعی، هوش مصنوعی، آموزش دیجیتال و روایتهای تعاملی میتوانند شاهنامه را از کتابخانهها به میدان زندگی نسل جدید بیاورند. اگر فردوسی در جهان رسانهای امروز حضور نیابد، دیگران روایت ایران را به جای ما خواهند ساخت.
البته این حضور نباید به مصرف نمایشی فردوسی تقلیل یابد. خطر آن است که از شاهنامه فقط نماد، تصویر، شعار یا مناسبت بسازیم، بیآنکه با دشواریهای فکری آن روبهرو شویم. فردوسی گاه ما را با پرسشهای سخت مواجه میکند: تشکیلات چگونه فاسد میشود؟ مدیر چگونه خطا میکند؟ سازمان چگونه قربانی غرور قوانین میشود؟ خرد چگونه در هیاهوی پرخاش خاموش میشود؟ این پرسشها برای امروز ما بسیار جدیاند. شاهنامه را باید خواند، نه فقط تجلیل کرد؛ باید با آن گفتوگو کرد، نه فقط آن را در قاب گذاشت.
بنابراین، روز زبان فارسی و بزرگداشت فردوسی، باید روز بازتعریف مسئولیت ما در برابر زبان باشد. زبان فارسی در دانشگاه، رسانه، خانواده، مدرسه و فضای مجازی نیازمند مراقبت است. این مراقبت به معنای بستن درهای زبان به روی جهان نیست. زبان زنده، زبانی است که میآموزد، وام میگیرد، میسازد، ترجمه میکند و نو میشود؛ اما در این نو شدن، ستون فقرات خود را از دست نمیدهد. فردوسی بزرگترین نمونه این پایداری خلاق است. او گذشته را زنده کرد، اما اثری آفرید که آینده را نیز تغذیه کرد.
امروز ما نیز به چنین کاری نیاز داریم. ایران آینده، در کنار فناوری، دیپلماسی، اقتصاد و سیاست، به روایت نیاز دارد؛ به روایتی که بتواند مردم را در دشواریها به هم نزدیک کند، میان نسلها پل بزند، زبان گفتوگو بسازد و امکان امید را از دل تجربههای تلخ بیرون بکشد. فردوسی به ما یادآوری میکند که هیچ جامعهای بدون زبان بزرگ، رؤیای بزرگ نمیسازد. زبان فارسی، خانه تاریخی این رؤیاست و شاهنامه یکی از استوارترین ستونهای این خانه است.
اگر دانشگاه ایرانی بخواهد در عصر هوش مصنوعی و بحرانهای نوپدید، نقش تمدنی خود را بازیابد، باید از فردوسی نه فقط بهعنوان شاعر ملی، بلکه بهعنوان شریک گفتوگوی علوم انسانی معاصر یاد کند. فردوسی میتواند در کلاسهای تاریخ، سیاست، جامعهشناسی، ارتباطات، فلسفه، الاهیات، مطالعات فرهنگی و آیندهپژوهی حاضر باشد. او میتواند ما را به تأمل درباره قدرت، عدالت، هویت، جنگ، صلح، زبان، حافظه و بازسازی اجتماعی فرا بخواند. چنین حضوری، بزرگداشت حقیقی فردوسی است. پس باید بپرسیم: آیا ما به اندازه فردوسی به زبان فارسی اعتماد داریم؟ آیا دانشگاه، رسانه و نظام فرهنگی ما یعنی زبان فارسی را زبان تولید دانش، گفتوگوی اجتماعی و آیندهسازی میدانند؟ آیا توانستهایم میراث ادبی خود را به نیرویی برای حل مسائل امروز تبدیل کنیم؟
یکهزار سال پیش، فردوسی با واژهها بنایی ساخت که از باد و باران تاریخ آسیب ندید. امروز نوبت ماست که با همان اعتماد به زبان، اما با ابزارهای نو، دانشگاه نو، علوم انسانی نو و مسئولیت اجتماعی نو، در بازسازی ایران سهم بگیریم. بزرگداشت فردوسی، اگر چنین فهم شود، فقط ادای احترام به گذشته نیست؛ پیمانی است برای آینده ایران.

نظر شما :