دکتر مرضیه ادهم، دکترای علوم ارتباطات اجتماعی از دانشگاه علامه طباطبائی:
آتش قطعی اینترنت بس نشده است؟!
از ۱۸ دیماه ۱۴۰۴، زندگی دیجیتال ایران وارد فصل تازهای از محدودیت شد. این بار اما نه با قطع ناگهانی که قابل ثبت و اعتراض باشد، بلکه با اختلالی هدفمند و خاموش؛ دستکاری در پروتکلهایی که فیلترشکنها روی آنها کار میکردند. اینترنت «بود»، اما به تعبیر یک کارشناس شبکه، «نمیشد روی آن حساب کرد.»
سپس جنگ رمضان آمد و از ۹ اسفند، اینترنت بینالمللی برای مردم عادی به طور کامل قطع شد. چهل روز بعد، در همان روزی که آتشبس اعلام شد، نهاد NetBlocks اعلام کرد که ایران پس از ۹۳۶ ساعت قطع پیوسته، رکورد طولانیترین قطع عامدانهی اینترنت در تاریخ جهان را ثبت کرده است. دادههای IODA نشان میداد که استفاده از اینترنت به ۹۷ درصد پایینتر از سطح عادی رسیده بود.
از کنار این اعداد نمیتوان ساده گذشت. رکورد سیاهی است که پشتش داستانی نهفته است به تلخی خود جنگ.
آنچه قطع شد، فقط اینترنت نبود
در روزهای اول جنگ، میلیونها ایرانی همان کاری را کردند که هر انسانی در بحران میکند: خواستند بدانند اوضاع کجا چطور است، از سلامت عزیزانشان مطمئن شوند، آنچه میبینند را با دیگران در میان بگذارند. اینها نه اقدامات سیاسی که نیازهای اولیهی انسانی هستند. اما چراغ خاموش شد.
این بار توجیه تنها امنیتی نبود که بتوان دربارهاش بحث فنی کرد. حتی حضور چشمگیر مردم در میادین شهر در حمایت از دفاع حماسی و مشروع نظام هم نتوانست پرچم اتصال را برافرازد. بهانهی جنگ دوازده روزه — که واتساپ امکان لوکیشنیابی مقامات را به دشمن میدهد — هرگز با مدرک فنی مستدلی همراه نشد؛ با این حال این بار هم تکرار شد.
اما چند جزئیات کوچک، چیزی بزرگتر از نگرانی امنیتی را نشان میدهند. در همین دوران، موتورهای جستجوی داخلی برای کلمات کلیدی مثل «جنگ» یا «آتشبس» محدود شدند. پیامرسانهای بومی که سالها به عنوان جایگزین امن معرفی شده بودند، با محدودیت در ارسال فایل مواجه شدند. اگر نگرانی اصلی واقعاً دادههای فنی بود که از طریق سرورهای خارجی منتقل میشد، این محدودیتها توضیح فنی معقولی ندارند. شبکهای که کاملاً داخلی است و سروری در اسرائیل یا آمریکا ندارد، چه خطر امنیتی داشت؟
سه نوع روایت در جنگ
برای فهم آنچه اتفاق افتاد، باید دربارهی روایت حرف بزنیم. در هر منازعهای، سه جریان روایی موازی وجود دارد: روایت رسمی که از کانالهای دولتی منتشر میشود، روایت دشمن یا طرف مقابل که از رسانههای خارجی میرسد، و روایت سوم؛ صدای شهروند عادی که نه سخنگوی هیچ طرفی است و نه رسانهی حرفهای، اما از دل واقعیت حرف میزند.
این روایت سوم ارزشمندترین و در عین حال آسیبپذیرترین جریان در دوران بحران است. مادری که از زیر آوار محلهاش فیلم میگیرد، رانندهای که از جادهای که بسته شده خبر میدهد، دانشجویی که گزارش میکند بیمارستان نزدیکشان پر شده؛ اینها را هیچ دوربین رسمی نمیتواند جایگزین کند و هیچ بیانیهای نمیتواند همان اثر را داشته باشد.
قطع اینترنت دقیقاً این روایت سوم را هدف قرار میدهد. روایت رسمی که از کانالهای دولتی عبور میکند کمتر آسیب میبیند؛ لیست سفید وجود دارد، صداوسیما وجود دارد، پیامک وجود دارد. روایت رسانههای خارجی هم که سرورهایشان در ایران نیست، ادامه مییابد. آنچه خاموش میشود فقط صدای مستقل آدمهای عادی است.
و این سکوت اجباری در بدترین زمان ممکن اتفاق افتاد. در همین دوران، دولتهای آمریکا و رزیم صهیونیستی بمباران مناطق غیرنظامی را با استدلال «رضایت مردم ایران» توجیه میکردند. یعنی صدای مردم ایران نه فقط در داخل شنیده نمیشد، بلکه بیرون از مرزها هم کسی جای آن را پر میکرد. در چنین شرایطی، بیصدایی اجباری دیگر فقط یک محدودیت ارتباطی نیست؛ خلأی است که دیگران با روایت خودشان پر میکنند.
وقتی ارتباط یکطرفه میشود
در همهی این ماهها، یک کانال ارتباطی فعال ماند و فعالتر هم شد: پیامک حکمرانی به شهروندان. دستورالعمل، اطلاعرسانی، هشدار؛ همه از یک سو. شهروند میشنید، اما نمیتوانست پاسخ بدهد، نه به فرستنده و نه به همشهری کنارش.
این شکل از ارتباط یک نام دارد: ابلاغیه. و تفاوتش با ارتباط واقعی را ارتباطپژوهان دهههاست که توضیح دادهاند. یورگن هابرماس استدلال میکند که مشروعیت تصمیمات عمومی تنها در فضایی شکل میگیرد که همهی طرفها بتوانند بدون اجبار و به شکل برابر صحبت کنند. وقتی این فضا بسته میشود، آنچه باقی میماند دیگر گفتگو نیست؛ فقط یک صدا مانده که بلند میشود و بقیه که باید بشنوند.
الیزابت نوئل-نویمان در نظریهی «مارپیچ سکوت» پدیدهی آشناتری را توصیف میکند. وقتی مردم نمیتوانند صدای یکدیگر را بشنوند، نمیدانند دیگران هم همین را میبینند یا نه. در این بیخبری از هم، احساس تنهایی و اقلیت بودن تشدید میشود؛ آدمها ترجیح میدهند ساکت بمانند، نه از سر رضایت، بلکه از سر اطمینان نداشتن به اینکه کسی همصدایشان هست. قطع اینترنت این مارپیچ را نه آرام، بلکه با شتاب میچرخاند.
نتیجهی عملی این چرخه را در همین ماهها میشد دید. در غیاب روایت مستقل شهروندان، فضای اطلاعاتی با دو قطب پر شد: روایت رسمی از یک سو و شایعه از سوی دیگر. شایعه در خلأ رشد میکند، نه در اطلاعات زیاد. و جالب اینجاست که شورای عالی امنیت ملی، که تصمیم قطع اینترنت را گرفته، هدفش دقیقاً مقابله با همین شایعهپراکنی و جنگ روانی بوده است. اما نتیجه برعکس شده؛ قطع اینترنت نه جنگ روانی دشمن را خنثی کرد، بلکه زمین آن را بارورتر کرد.
اینترنت طبقاتی؛ ساختاری که ماندگار میشود
اما شاید پیامد بلندمدتتری از این دوران باقی بماند که نگرانکنندهتر از خود قطعی است: طبقاتی شدن دسترسی به اطلاعات.
لیست سفید در این دوران نه فقط حفظ شد، بلکه گسترش یافت. سخنگوی دولت صراحتاً اعلام کرد تلاش شده برای کسانی که «میتوانند صدا را بهتر منتقل کنند» دسترسی فراهم شود. این جمله را باید با دقت خواند: اینترنت دیگر بر اساس نیاز توزیع نمیشود، بر اساس کیفیت روایتی توزیع میشود که تولید میکنی.
این سیاست اما یک پیامد ناخواسته هم داشت. در شبکههای اجتماعی، هر صدای مستقلی که از داخل ایران شنیده میشد، فارغ از محتوایش، در همان لحظهی اول با انگ «خط سفید» و «روایت دولتی» مواجه میشد. یعنی حتی آنهایی که اینترنت داشتند و میخواستند مستقل حرف بزنند، از پیش بیاعتبار شده بودند. سفیدی، روسیاه شد.
نکتهی تلختر اینجاست که حتی پس از رسوایی لو رفتن هویت دارندگان خط سفید، برخلاف انتظار، اشتیاق برای ورود به لیست سفید بیشتر شد؛ نه کمتر. پیش از جنگ اول کارزارهایی برای انصراف داوطلبانه از این امتیاز وجود داشت. حالا آن همبستگی جای خودش را به رقابت برای دسترسی داده است. این تغییر را نباید به حساب تغییر اخلاق فردی گذاشت؛ وقتی اطلاعات به این شکل کمیاب میشود، منطق بقا بر منطق همبستگی غلبه میکند. ساختار آسیبزاست، نه آدمها.
در بیرون از لیست سفید هم راه فراری نمانده. هزینهی فیلترشکن به پانزده برابر قیمت پیش از جنگ رسیده. استارلینک جرمانگاری شده. نتیجه روشن است: اینترنت آزاد دیگر یک حق نیست، یک کالای لوکس است که بر اساس ثروت یا رابطه توزیع میشود.
اقتصاد در احتضار دیجیتال
بحث اقتصادی این تصمیم نیاز به هیچ منبع خارجی ندارد. ستار هاشمی، وزیر ارتباطات، اعلام کرده که هر روز قطعی اینترنت حدود ۵ هزار میلیارد تومان به اقتصاد کلان خسارت میزند. وی میافزاید میانگین تابآوری کسبوکارهای اینترنتی در این شرایط حدود ۲۰ روز است و اشتغال مستقیم و غیرمستقیم ۱۰ میلیون نفر در حوزه اقتصاد دیجیتال در معرض خطر جدی است. اگر رقم رسمی را ضربدر ۴۰ روز کنیم، خسارت به اقتصاد کلان به ۲۰۰ هزار میلیارد تومان میرسد؛ و این حساب فقط خسارت مستقیم است. بخش خدمات که ۳۹ درصد از تولید ناخالص داخلی ایران را تشکیل میدهد، در این دوران جنگ، تعطیلی کسبوکار و قطع اینترنت را با هم تجربه کرد.
خسارت غیرمستقیم اما بلندمدتتر است: سرمایهگذاری که نمیآید چون ریسک زیرساختی بالاست، نخبهای که میرود چون نمیتواند کارش را انجام دهد، اعتمادی که در اقتصاد دیجیتال از دست میرود و بازسازیاش سختتر از بازسازی زیرساختهای اساسی ایران است.
کابوس ماندگاری برهه حساس کنونی
نگرانی که بسیاری آن را با صدای بلند نمیگویند اما در ذهن دارند این است: این مطالبه هم مثل بسیاری از مطالبات دیگر، در اوج بحران مطرح میشود، چند هفتهای دغدغهی عمومی میماند، و بعد زیر توجیه آشنای «برههی حساس کنونی» به تعویق میافتد. تعویقی که در عمل به معنای رها کردن است.
این الگو را میشناسیم. مسائلی که در ایران هرگز حل نشدند اغلب نه در دوران آرامش، بلکه دقیقاً در اوج بحران به میان آمدند؛ زمانی که هم فوریتشان آشکار بود و هم بهانه برای به تأخیر انداختنشان آماده.
اما این بار ممکن است هزینهی «زیر فرش کردن» مسئلهی اینترنت از همیشه سنگینتر باشد. ساختاری که در این ماهها شکل گرفته — اینترنت طبقاتی، لیست سفید، جرمانگاری اتصال آزاد — اگر در دوران عادی هم ادامه یابد، آسیبش بلندمدتتر و عمیقتر از خسارتهای جنگ است؛ چون نه یکباره بلکه آرام آرام، و نه بر زیرساختها بلکه بر توان جامعه برای بازیابی و تابآوری خودش اثر میگذارد.
شاید این روزهای تعلیق، که نه دیگر جنگ است و نه هنوز آرامش کامل، درست همان فرصتی باشد که باید از آن برای حل مسائل همیشه معلق استفاده کرد. نه به این دلیل که آسان است، بلکه به این دلیل که بار دیگر روشن شده چقدر گران است.
منبع: ماهنامه مدیریت ارتباطات

نظر شما :