به قلم سید محمدعلی تقوی، دانشیار علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبائی:
میهن؛ تعلق و تعهد
حس تعهد اخلاقی به میهن به صورت شهودی در همه انسانها وجود دارد؛ و هرچند مانند هر حس تعلق و تعهد اخلاقی دیگر، موارد نقض آن نیز بسیارند، وفاداری به میهن رفتار غالب انسانهاست. پرسش مهم آن است که این تعهد اخلاقی مبتنی بر چیست؟ هیچ کدام از ما میهن خویش را انتخاب نکردهایم و میهنمان نیز ممکن است ضرورتا بهترین سرزمین، مشتمل بر بهترین مردمان و برترین فرهنگ نباشد. رابطه اکثریت قریب به اتفاق مردم با وطن خود رابطهای اتفاقی (contingent) است. هر کدام از ما ممکن بود که در سرزمین و جامعهای دیگری متولد شویم و در آن صورت، تعهدات اخلاقیمان معطوف به میهن و هممیهنانی دیگر میبود. پس امری که تا این حد وابسته به تصادف است چگونه میتواند سرمنشا یک تعهد اخلاقی عظیم نسبت به یک سرزمین و ساکنان آن شود؟
گروهی از اندیشمندان رابطه اتفاقی میان فرد و سرزمینش و اهالی آن را فاقد پیامد اخلاقی دانسته و معتقدند که تفاوتی میان وظایف یک فرد نسبت به وطن و هموطنانش و سایر اقلیمها و آحاد بشر نیست. این گروه جهانگرایان (cosmopolitans) خوانده میشوند، چنان که دیوجانس، فیلسون کلبی یونان باستان، میگفت: «همه جا خانه من است و هیچ جا خانه من نیست». از دیدگاه این اندیشمندان، مفهوم میهن بهناروا جامعه بشری را به دو بخش تقسیم میکند. توجیه فلسفی اندکی میتوان برای میهندوستی ارائه کرد.
با این حال، حس تعلق و تعهد اخلاقی به میهن به صورت شهودی در همه انسانها وجود دارد. مفهوم میهن چنان در جان آدمیان جای گرفته است که فقدان توجیه فلسفی، جایگاه آن را سست نمینماید. حقیقت آن است که تعهد اخلاقی و وفاداری به میهن ناشی از حس تعلقی است که در روان آدمی ریشه دارد. این حس و تعهد برآمده از آن جهانشمول (universal) و انتزاعی نیستند، بلکه خاص (particular) و عینیاند؛ یعنی فقط معطوف به یک یا تعداد اندکی از موجودیتها هستند، دقیقا همانند حسی که فرد نسبت به پدر و مادر خویش دارد. این حس به طور انحصاری معطوف به فرد یا افراد خاصی است. انحصاری بودن تعهد اخلاقی نسبت به میهن مرز قاطعی میان سرزمین خود و ساکنان آن با سایر سرزمینها و ساکنانشان ترسیم میکند.
انتخابی نبودن و اتفاقی بودن رابطه با میهن و اهالی آن نه فقط از وزن تعهد ما نسبت به آنها نمیکاهد، بلکه به عکس، چون هویت ما را از سایرین متمایز میسازد، وزن بیهمتایی به تعهد اخلاقی و حس وفاداریمان به آنها میدهد. میهن، همینگونه که هست، با همه فراز و فرودهایش، و همینجا که هست، نه یک سانتیمتر آنسوتر یا اینسوتر، همانند مادر، همانگونه که هست، در شمار اصلیترین کانونهای وفاداری ماست. ما به مادرمان وفاداریم، نه چون زیباترین زن دنیاست، بلکه چون مادر ماست؛ و چون فقط مادر ماست، تمام وفاداریمان معطوف به اوست. میهنمان نیز ممکن است ضرورتا بهترین سرزمین، مشتمل بر بهترین مردمان و برترین فرهنگ نباشد، اما فقط میهن ما و هممیهنانمان است. شاید تنها تفاوت میان مادر و میهن آن باشد که مفهوم عشق به مادر حتی نقد را هم تاب نمیآورد، اما عشق به میهن در درون خود نقد را میسر و حتی ضروری میسازد.
اکنون و در میانه هجوم چنگیز، دلدادگی به میهن و پاسداری از آن تکلیفی است که از درون میهندوستان میجوشد و در میدان نبرد خود را نمایان میسازد.
این سطور به پاسداشت فداکاری آنان و به یاد «سید جلال توسلمند» نگاشته شده است، شهیدی که میهندوستی او فراتر از نظریه بود و در پای سکوی پرتاب عینیت یافت.
سید محمد علی تقوی
دانشیار علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبائی

نظر شما :