پژوهشگر فلسفه

مرتضی مردیها

۰۸ مرداد ۱۳۹۷ | ۱۳:۱۷ کد : ۳۳۶۹ رویدادهای دانشگاه اخبار دانشگاه
تعداد بازدید:۱۴
الحمدلله‌رب‌العالمین اگر هیچ نداشته باشیم «اعلامیه‌صادر‌کن» کم نداریم. اعلامیه‌ها و یادداشت‌هایی که اگر راهی جلوی پای ملت باز‌ نمی‌کند، باری به این بسنده هم نمی‌کند و علاوه، راه درست فکر کردن و تشخیص راه و چاه و امر خطرناک و کم‌خطر و بی‌خطر و تمیز میزان بالفعلی و بالقوگی شرارت را هم از آنان می‌ستانند؛ بالاخره طاعت از دست نیاید، گنهی باید کرد. (این مصرع برخلاف ظاهرش یک شوخی نیست، وصف حال بسیاری از ما در بسیاری زمان‌ها است.)

الحمدلله‌رب‌العالمین اگر هیچ نداشته باشیم «اعلامیه‌صادر‌کن» کم نداریم. اعلامیه‌ها و یادداشت‌هایی که اگر راهی جلوی پای ملت باز‌ نمی‌کند، باری به این بسنده هم نمی‌کند و علاوه، راه درست فکر کردن و تشخیص راه و چاه و امر خطرناک و کم‌خطر و بی‌خطر و تمیز میزان بالفعلی و بالقوگی شرارت را هم از آنان می‌ستانند؛ بالاخره طاعت از دست نیاید، گنهی باید کرد. (این مصرع برخلاف ظاهرش یک شوخی نیست، وصف حال بسیاری از ما در بسیاری زمان‌ها است.)


به گزارش عطنا،  دکتر مرتضی مردیها، نویسنده و استاد دانشگاه، در یادداشتی فیسبوکی با عنوان  «تهدید دیو و ادعای دم شیر!» نوشت:


الحمدلله‌رب‌العالمین اگر هیچ نداشته باشیم «اعلامیه‌صادر‌کن» کم نداریم. اعلامیه‌ها و یادداشت‌هایی که اگر راهی جلوی پای ملت باز‌ نمی‌کند، باری به این بسنده هم نمی‌کند و علاوه، راه درست فکرکردن و تشخیص راه و چاه و امر خطرناک و کم‌خطر و بی‌خطر و تمیز میزان بالفعلی و بالقوگی شرارت را هم از آنان می‌ستانند؛ بالاخره طاعت از دست نیاید، گنهی باید کرد. (این مصرع برخلاف ظاهرش یک شوخی نیست، وصف حال بسیاری از ما در بسیاری زمان‌ها است.)


یک علت آن این است که ما گاه فکر می‌کنیم، و گاه، تحت فشار احساسات، حس می‌کنیم چیزی باید گفت و کاری باید کرد؛ حرفی و کاری که مردم‌ نگویند پس این روشنفکران‌ ما چه می‌کنند و به چه درد می‌خورند؟!


حرفی که خشم و کینه و نومیدی معطل‌مانده‌ ما و مردم را به یک سمت‌وسوی کم‌ضرری هدایت کند؛ تا هم خشم مقدس خود را ورزیده باشیم، و هم فکری و راهی و کاری از خود به منصه‌ بروز رسانده باشیم، و هم سخن تازه گفته باشیم تا جهانیان بی‌خبر نمانند.


محلل‌هایی سال‌ها است ما را از این خطر خبر می‌دهند و از این تحلیل آگاه می‌کنند که دشمنان در پی تجزیه‌ ایران‌زمین‌اند، و لذا باید هوشیار باشیم و خودی و ناخودی را اشتباه نکنیم، و نزدیک‌بین نباشیم، و دعوای خانوادگی را به کدخدایی کسانی واننهیم که خود آزمندانه برای بلعیدن یا نابودکردن این بر و بحر دندان تیز کرده‌اند.


اینک که فشارهای عینی و ذهنی بیشتر شده است، دست به دامان حماسه هم شده‌ایم و از سفره فردوسی بزرگ هم برای جا انداختن نامعادله‌ها استمداد می‌کنیم.


چه اشکالی دارد!؟ حال که از سه برابر شدن قیمت ارز و طلا چشمان‌مان در حدقه جام کرده است، حال که هنوز به جایی نخورده کمبودها دارند مانور می‌دهند و زهره می‌ربایند، حال که فساد مالی دارد به ایلغار تشبه می‌کند، و حال که حال‌مان شبیه فلک‌زده‌ای ناتوان و مضحکه است (همچون در برخی فیلم‌های وسترن) که سوارانی بدسگال دوره‌اش کرده‌اند و هریک یا بنه‌ای از او می‌ربایند یا رختی از بر او می‌کنند یا زخمی بر تن او می‌زنند، و او مانده است کجا را بپاید: مالش را که نبرند یا عریانی‌اش را که نبینند یا جانش را که نستانند؛ و حال که حتی چشم‌انداز افق آتی هم تیره‌تر از حال می‌نماید، چه باید کرد، و چه می‌توان کرد جز اینکه اگر راه جلو بسته است به عقب حمله کنیم، اگر راه قدح بسته است مدح کنیم.


شاید گاهی روا باشد که با آنکه خون در شیشه کرده، از سر ناچاری یا مصلحت، آشتی‌خویی کنیم، ولی این دیگر شورکردن از زور بی‌نمکی است که زبان حال‌مان این شود که:


گفت معشوقم تو بودستی نه آن
لیک کار از کار خیزد در جهان


که اصلا اشتباه شده است؛ مشکل ما هیچ‌کدام از آنهایی که تاکنون از آنها می‌نالیده‌ایم نیست: نه نابخردی، نه نامردمی، نه تحقیر و تذلیل، نه غارت دین و دنیا، نه! اشتباه می‌کرده‌ایم.‌


الان مشکل این است که از ما بهتران پشت باروها مهمات تمهید کرده و زود است که انیرانیان تاختن آورند و میراث کیومرث و کوروش را خاک به توبره کشند، و علی‌هذا الیوم واجب است بر هر کس که صلاح برگیرد و سلیح‌داران را در برگیرد، که نزدیکی حمله و حدت و وخامت آن بیش از آن است که به گمان می‌رسد.


اما شاید هم این پارانویای میهنی یک قسم مولود وهم باشد و قسمی دیگر محصول جزم.


بسا که نادوستان ایران ما باشیم: مایی که، به خیال خود، برای بلندکردن نام آن در دنیا و افراشتن آن مقابل چشم کسانی که به هیچش نمی‌گیرند یا به هیچش می‌گیرند، بر تن و جان و آبرویش چوب حراج زدیم.


غداران و قداره‌داران پشت قلاع کمین نکرده که بر ما ریزند و ایران را خاک همه بر باد دهند؛ این ما بوده‌ایم که این میش مظلوم را شیر و گوشت و پوست و پشم و روده و شاخ و دم و سمش را می‌بریم، و گاه‌گاه هم فریاد سر می‌دهیم که گرگ گرگ!


ای کمان و تیرها برساخته
صید نزدیک و تو دور انداخته


به ایران حمله نظامی صورت نخواهد گرفت، و این سرزمین نه تجزیه خواهد شد نه حکومتش به ضرب زور سرنگون خواهد شد و نه جنگ داخلی در آن روی خواهد داد (استدلال برای اینها را به وقتی دیگر وامی‌نهم).

کلیدواژه‌ها: بحران نرخ ارز فلسفه جنگ اعلامیه مرتضی مردیها ایران و آمریکا


اخبار مرتبط


نظر شما :