پروفسور مهدی گلشنی در سمینار ملی «دانشگاه مطلوب در قرن بیست‌ویکم» مطرح کرد؛

دانشگاه مطلوب؛ جایی که علم از اخلاق جدا نمی‌شود/ ضرورت آشنایی عالمان دینی با علوم روز

۰۶ مهر ۱۴۰۵ | ۲۱:۱۶ اخبار عمومی صفحه نخست
تعداد بازدید:۲۲
دانشگاه مطلوب چه دانشگاهی است؟ نهادی که دانش تخصصی تولید می‌کند یا محیطی که در کنار پرورش دانشمند، انسان‌هایی مستقل، اخلاق‌مدار و مسئول در برابر جامعه تربیت می‌کند؟ پروفسور مهدی گلشنی، استاد ممتاز دانشگاه صنعتی شریف، در سمینار ملی «دانشگاه مطلوب در قرن بیست‌ویکم؛ علم، اخلاق و مسئولیت اجتماعی» با بازخوانی تاریخ تمدن اسلامی و تحولات فلسفه علم در غرب، بر ضرورت عبور از تقلید علمی، بازاندیشی در نسبت علم و دین و احیای جایگاه علوم انسانی تأکید کرد. به باور او، دانشگاه زمانی به رسالت خود نزدیک می‌شود که محصول آن، افزون بر تخصص علمی، از استقلال فکری، جامع‌نگری و تعهد اخلاقی برخوردار باشد.
دانشگاه مطلوب؛ جایی که علم از اخلاق جدا نمی‌شود/ ضرورت آشنایی عالمان دینی با علوم روز

به گزارش عطنا، سمینار ملی «دانشگاه مطلوب در قرن بیست‌ویکم؛ علم، اخلاق و مسئولیت اجتماعی» روز یکشنبه پنجم مهرماه ۱۴۰۵ با سخنرانی پروفسور مهدی گلشنی، استاد ممتاز فیزیک دانشگاه صنعتی شریف و چهره ماندگار کشور، در سالن آمفی‌تئاتر دانشکده روان‌شناسی و علوم تربیتی پردیس مرکزی دانشگاه علامه طباطبائی برگزار شد.

این نشست به همت معاونت فرهنگی و اجتماعی دانشگاه و توسط انجمن علمی مغز و شناخت و همکاری آزمایشگاه علوم شناختی دانشگاه علامه طباطبائی برگزار شد تا جایگاه نهاد دانشگاه در مواجهه با چالش‌های علمی و اخلاقی عصر حاضر و مسئولیت اجتماعی آن در پیوند با علم و اخلاق بررسی شود.

گلشنی، دانش‌آموخته دکتری فیزیک ذرات بنیادی از دانشگاه برکلی آمریکا و بنیان‌گذار گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف، سخنان خود را با این گزاره آغاز کرد که «دانشگاه مطلوب، دانشگاهی است که محصولش مطلوب باشد».

او برای توضیح ویژگی‌های چنین دانشگاهی، از تاریخ شکوفایی علم در جهان اسلام آغاز کرد، به تحولات علم جدید و فلسفه علم در غرب پرداخت و سپس ضرورت بازنگری در آموزش دانشگاهی، به‌ویژه جایگاه فلسفه و علوم انسانی، را مطرح کرد.

دانشگاه مطلوب را باید از محصول آن شناخت

پرسش محوری سخنرانی گلشنی، بیش از آنکه درباره ساختمان، تجهیزات یا جایگاه دانشگاه در رتبه‌بندی‌های علمی باشد، به نوع انسانی مربوط می‌شد که دانشگاه تربیت می‌کند. در این نگاه، دانشگاه مطلوب صرفاً مجموعه‌ای از کلاس‌ها، آزمایشگاه‌ها و رشته‌های تخصصی نیست؛ بلکه نهادی است که باید شیوه اندیشیدن دانشجویان را نیز شکل دهد.

گلشنی برای روشن‌کردن این موضوع، به تحولات علمی و فکری غرب اشاره کرد و گفت: برخی از مهم‌ترین دگرگونی‌های مثبت در میان اندیشمندان برجسته غربی، آن‌گونه که باید به فضای دانشگاهی ایران راه نیافته است.

وی معتقد است، در حالی که برخی نمودهای سطحی فرهنگ غرب مورد توجه قرار گرفته، تحولات عمیق‌تر در فلسفه علم، اخلاق پژوهش و پیوند رشته‌های دانشگاهی کمتر شناخته شده‌اند.

او این تحولات را در مواردی همسو با ظرفیت‌های فرهنگ اسلامی دانست و کوشید نشان دهد که استقلال فکری، جست‌وجوی دلیل، جامع‌نگری و توجه به ابعاد اخلاقی علم، نه ویژگی‌هایی متعلق به یک دوره یا تمدن خاص، بلکه عناصر اساسی فعالیت علمی‌اند.

تمدن اسلامی؛ شکوفایی بر پایه پرسشگری و استقلال فکری

گلشنی با ارجاع به آثار جورج سارتون، تاریخ‌نگار علم، از دوره شکوفایی تمدن اسلامی سخن گفت؛ دوره‌ای که به گفته او، از نیمه دوم قرن دوم هجری آغاز شد و حدود ۳۵۰ سال ادامه یافت.

وی با اشاره به جایگاه علمی جهان اسلام در آن دوران، نقش الهام‌بخش قرآن را در شکل‌گیری فرهنگ علمی مسلمانان برجسته کرد، اما تأکید داشت که این الهام زمانی به شکوفایی انجامید که دانشمندان به مجموعه‌ای از اصول فکری و پژوهشی پایبند بودند.

از نگاه گلشنی، مهم‌ترین ویژگی دانشمندان آن دوره، پرهیز از تقلید و نپذیرفتن ادعاها بدون دلیل بود. آنان به جای تکرار نظر پیشینیان، در پی فهم مسائل، آزمودن فرضیه‌ها و یافتن پاسخ‌های تازه بودند.

او ابوریحان بیرونی را نمونه‌ای از این رویکرد معرفی کرد؛ دانشمندی که در چندین حوزه علمی فعالیت داشت و در عین برخورداری از توانایی تجربی، پرسش‌های فلسفی را نیز جدی می‌گرفت.

گلشنی با اشاره به پرسش‌های ابوریحان از ابن‌سینا درباره دیدگاه‌های ارسطو، گفت: برای این دانشمندان، اعتبار یک اندیشه صرفاً از جایگاه گوینده آن ناشی نمی‌شد. حتی سخن ارسطو نیز باید با دلیل و استدلال همراه می‌بود.

در این روایت، پرسشگری نشانه مخالفت با سنت علمی نبود؛ بلکه راهی برای فهم عمیق‌تر و پیشبرد آن به شمار می‌رفت.

ابن‌هیثم و اهمیت عبور از نظریه‌های پذیرفته‌شده

گلشنی در ادامه، ابن‌هیثم را نمونه دیگری از استقلال فکری و نوآوری در تمدن اسلامی معرفی کرد.

به گفته او، ابن‌هیثم در پژوهش‌های خود درباره نور، به تکرار نظریه‌های پیشینیان بسنده نکرد و با رویکردی تازه به مطالعه پدیده‌های نوری پرداخت. بخشی از دستاوردهای علمی دانشمندان مسلمان در این حوزه، در منابع علمی غرب بیش از آنچه در فضای آموزشی ایران دیده می‌شود، مورد توجه قرار گرفته است.

او از این مثال برای طرح یک مسئله معاصر بهره گرفت: دانشگاهی که دانشجویانش تنها نظریه‌های موجود را حفظ می‌کنند و جرئت پرسیدن از مبانی آنها را ندارند، نمی‌تواند انتظار نوآوری پایدار داشته باشد. در مقابل، دانشگاه مطلوب باید دانشجو را به جست‌وجوی دلیل، آزمودن فرضیه‌ها و مواجهه انتقادی با نظریه‌های پذیرفته‌شده تشویق کند.

وقتی پژوهش علمی نوعی عبادت بود

بخش دیگری از سخنان گلشنی به نسبت علم و دین در تاریخ اختصاص داشت و با اشاره به سنت علمی تمدن اسلامی و برخی چهره‌های برجسته علم جدید، بیان کرد: مطالعه طبیعت در دوره‌هایی از تاریخ، فعالیتی جدا از باورهای دینی تلقی نمی‌شد.

وی گفت: دانشمندان مسلمان، پژوهش درباره جهان طبیعی را راهی برای شناخت آثار خلقت می‌دانستند. توجه قرآن به طبیعت و دعوت به تأمل در پدیده‌های جهان، یکی از زمینه‌های فرهنگی رشد علم در تمدن اسلامی بود.

گلشنی سپس به آغاز علم جدید در اروپا و چهره‌هایی چون کپرنیک، کپلر و نیوتن پرداخت و اظهار کرد: در میان برخی بنیان‌گذاران علم جدید نیز پژوهش علمی با انگیزه‌های دینی همراه بود.

او برای توضیح این موضوع، به مکاتبه نیوتن با اسقف بنتلی اشاره کرد و گفت: نیوتن امیدوار بود آثار علمی‌اش به شناخت بیشتر خداوند کمک کند.

از نظر گلشنی، این نمونه‌ها نشان می‌دهند که در تاریخ علم، رابطه علم و دین همواره به شکل تقابل و جدایی تعریف نشده است. مطالعه طبیعت می‌تواند در کنار ارزش علمی و تجربی خود، برای پژوهشگر واجد معنایی فلسفی یا دینی نیز باشد.

پوزیتیویسم؛ از اعتبار تجربه تا کنارگذاشتن فلسفه

گلشنی در ادامه سخنان خود، یکی از نقاط عطف تاریخ علم را گسترش پوزیتیویسم دانست؛ رویکردی که به گفته او، به‌تدریج تجربه حسی را به معیار اصلی اعتبار معرفت تبدیل کرد.

وی با اشاره به اندیشه‌های آگوست کنت اشاره کرد و گفت: در این نگرش، شناخت معتبر عمدتاً به آنچه از راه مشاهده و تجربه به دست می‌آید محدود می‌شود. ضمن‌آنکه گلشنی معتقد است، گسترش چنین دیدگاهی موجب شد پرسش‌های فلسفی و دینی در بخش‌هایی از فعالیت علمی به حاشیه رانده شوند.

او سپس به ظهور پوزیتیویسم منطقی در قرن بیستم پرداخت و گفت: در این جریان، برخی متفکران نه‌تنها اعتبار، بلکه معناداری گزاره‌ها را نیز به امکان بررسی تجربی آنها وابسته می‌دانستند.

گلشنی معتقد بود پیامد این رویکرد، محدودشدن افق پرسشگری در علم بود؛ زیرا بسیاری از پرسش‌های بنیادین درباره جهان و انسان، ماهیتی دارند که نمی‌توان آنها را صرفاً با مشاهده و آزمایش پاسخ داد.

وی در عین حال تأکید کرد: نقد پوزیتیویسم به معنای نادیده‌گرفتن تجربه و آزمایش نیست. مسئله اصلی، از نظر او، تبدیل یک روش ضروری در پژوهش علمی به معیاری انحصاری برای داوری درباره همه انواع شناخت است.

استقلال فکری؛ درسی از پلانک و اینشتین

گلشنی برای نشان‌دادن محدودیت‌های اطمینان بیش از اندازه به نظریه‌های رایج، به تحولات فیزیک در آغاز قرن بیستم اشاره کرد.

وی با یادآوری روایتی از دوران تحصیل ماکس پلانک، گفت: زمانی که پلانک قصد ادامه تحصیل در فیزیک را داشت، با این دیدگاه مواجه شد که مسائل اساسی این علم حل شده و زمینه چندانی برای کشف تازه باقی نمانده است.

به گفته گلشنی، پلانک این توصیه را نپذیرفت و مسیر پژوهشی خود را ادامه داد؛ مسیری که به شکل‌گیری تحولات بنیادین در فیزیک کوانتومی انجامید.

او همچنین از اینشتین به‌عنوان دانشمندی یاد کرد که در برابر برخی برداشت‌های مسلط از نظریه کوانتوم، استقلال فکری خود را حفظ کرد.

گلشنی با اشاره به اختلاف‌نظر اینشتین و پلانک با برخی فیزیک‌دانان درباره تفسیر نظریه کوانتوم، گفت: آنان صرفاً به دلیل رواج یک دیدگاه، آن را نمی‌پذیرفتند و همچنان درباره مبانی نظری و فلسفی آن پرسش می‌کردند.

در نگاه او، این اختلاف‌ها یادآور یکی از ضرورت‌های دانشگاه مطلوب است: نظریه علمی، هر اندازه هم پذیرفته‌شده باشد، نباید از پرسشگری و بررسی انتقادی مصون بماند.

چرا علم به‌تنهایی نمی‌تواند درباره همه مسائل داوری کند؟

یکی از محورهای اصلی سخنرانی گلشنی، بازگشت توجه به فلسفه علم در نیمه دوم قرن بیستم بود.

وی با اشاره به شکل‌گیری و گسترش مکاتب مختلف فلسفه علم، از جمله دیدگاه‌های کارل پوپر، خاطرنشان کرد: بحث درباره معیار اعتبار نظریه‌های علمی، بار دیگر جایگاه مبانی فلسفی پژوهش را برجسته کرد.

گلشنی در این بخش، سه دسته از پرسش‌ها را مطرح کرد که به اعتقاد او، علم تجربی به‌تنهایی برای پاسخ‌گویی به آنها کفایت نمی‌کند: پرسش‌های اخلاقی، پرسش‌های بنیادین انسان و پرسش‌هایی درباره مبانی خود علم.

عدالت و اخلاق را نمی‌توان تنها از قوانین طبیعت استخراج کرد

گلشنی با استناد به دیدگاه‌های کارل پوپر، گفت: علم تجربی نمی‌تواند به‌تنهایی توضیح دهد که چرا عدالت ارزشمند است، ظلم ناپسند است یا کمک به نیازمندان عملی اخلاقی به شمار می‌رود.

او همچنین به کتاب «محدودیت‌های علم» اثر پیتر مداوار، دانشمند برنده جایزه نوبل پزشکی، اشاره کرد و گفت: از نگاه این متفکران، پاسخ‌گویی به پرسش‌های اخلاقی نیازمند بهره‌گیری از فلسفه و دیگر منابع معرفتی است.

در این چارچوب، گلشنی بر ضرورت توجه دانشگاه به ارزش‌هایی تأکید کرد که جهت استفاده از دانش را تعیین می‌کنند. به باور او، توانایی علمی به‌تنهایی مشخص نمی‌کند که یک دستاورد چگونه و در خدمت چه هدفی به کار گرفته شود.

از این منظر، مسئولیت اخلاقی دانشگاه تنها به آموزش رفتار حرفه‌ای محدود نیست؛ بلکه باید در شیوه تربیت دانشجویان و نگاه آنان به پیامدهای اجتماعی فعالیت علمی نیز حضور داشته باشد.

پرسش‌های بنیادین انسان، فراتر از آزمایشگاه

گلشنی دسته دوم را پرسش‌هایی دانست که با معنای زندگی و جایگاه انسان در جهان ارتباط دارند؛ پرسش‌هایی مانند اینکه انسان از کجا آمده، برای چه زندگی می‌کند و به کجا می‌رود.

وی با یادآوری دیدگاه پوپر درباره پرسش‌های بنیادین انسانی، به شعر مشهور مولوی اشاره کرد:

«از کجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود / به کجا می‌روم آخر، ننمایی وطنم»

گلشنی گفت: این پرسش‌ها از دغدغه‌های دیرینه انسان‌اند و پاسخ به آنها را نمی‌توان تنها از علوم تجربی انتظار داشت.

او بر همین اساس، فلسفه و دین را از حوزه‌هایی معرفی کرد که می‌توانند در مواجهه با چنین پرسش‌هایی نقش داشته باشند.

خود علم نیز بر پیش‌فرض‌هایی استوار است

سومین محور بحث گلشنی به مبانی نظری علوم اختصاص داشت و با طرح پرسش‌هایی درباره منشأ قوانین طبیعت، امکان شناخت جهان و موفقیت ریاضیات در توصیف پدیده‌های طبیعی، گفت: خود فعالیت علمی نیز بر مجموعه‌ای از اصول و پیش‌فرض‌ها استوار است.

گلشنی برای توضیح این موضوع، به هندسه اقلیدسی اشاره کرد که قضایای آن بر پایه اصول مشخصی بنا شده‌اند. او با یادآوری بررسی‌های ابن‌هیثم، خیام و خواجه نصیرالدین طوسی درباره اصل پنجم اقلیدس، بر اهمیت پرسش از مبانی نظری حتی در علوم ریاضی تأکید کرد.

وی همچنین از مکانیک نیوتنی مثال زد و توضیح داد که نظریه‌های علمی بر اصولی تکیه می‌کنند که چارچوب تفسیر پدیده‌ها را شکل می‌دهند.

به گفته او، مجموعه‌ای از داده‌های تجربی ممکن است با بیش از یک چارچوب نظری توضیح داده شود؛ بنابراین، انتخاب و ارزیابی نظریه‌ها همواره به گردآوری داده محدود نمی‌شود.

یک مجموعه داده، تفسیرهای نظری متفاوت

گلشنی در توضیح این موضوع، به تفاوت تفسیرهای نظریه کوانتوم پرداخت.

وی با اشاره به تفسیر رایج مکانیک کوانتومی و نظریه‌ای که دیوید بوهم در سال ۱۹۵۲ ارائه کرد، گفت: این نمونه نشان می‌دهد که می‌توان درباره پدیده‌های مورد مطالعه، چارچوب‌های نظری متفاوتی داشت.

به اعتقاد او، اختلاف بر سر مفاهیمی مانند علیت، صرفاً اختلافی درباره نتایج یک آزمایش نیست، بلکه با مبانی فلسفی تفسیر نظریه نیز ارتباط دارد.

گلشنی نتیجه گرفت که فلسفه را نمی‌توان عنصری بی‌ارتباط با علوم طبیعی دانست. ضمن‌آنکه فلسفه علم به پژوهشگر کمک می‌کند پیش‌فرض‌های خود را بشناسد، حدود نظریه‌ها را درک کند و میان یافته تجربی و تفسیر آن تمایز بگذارد.

بازخوانی افول علمی جهان اسلام؛ هشدار درباره جمود فکری

گلشنی در بخش دیگری از سخنان خود، به مسئله افول شکوفایی علمی در جهان اسلام پرداخت.

وی در تحلیل تاریخی خود، گسترش برخی رویکردهای کلامی و محدودشدن میدان فعالیت فلسفی و علمی را از عوامل مؤثر در این روند دانست.

او با اشاره به شرایط سیاسی و فکری دوره‌هایی از حکومت عباسیان، غزنویان و سلجوقیان اظهار کرد: به باور او، غلبه اندیشه‌های جبرگرایانه و کاهش توجه به علوم عقلی، بر پویایی علمی تأثیر گذاشت.

گلشنی همچنین به تغییر جایگاه فلسفه و علوم طبیعی در برخی مراکز آموزشی اشاره کرد و گفت: محدودشدن آموزش این حوزه‌ها، زمینه استمرار سنت علمی پیشین را تضعیف کرد.

وی در مقابل، خواجه نصیرالدین طوسی را نمونه‌ای از تداوم استقلال فکری و نوآوری علمی معرفی کرد و به دستاوردهای او در نجوم و دیگر حوزه‌ها پرداخت.

از نگاه گلشنی، تجربه تاریخی تمدن اسلامی نشان می‌دهد که شکوفایی علمی به حفظ روحیه پرسشگری، گشودگی فکری و توجه هم‌زمان به شاخه‌های مختلف دانش وابسته است.

ورود علم جدید به ایران؛ انتقال دانش بدون تحول در مبانی

گلشنی در ادامه، به مواجهه ایران با علم جدید در دوره قاجار پرداخت.

وی گفت شکست‌های نظامی ایران از روسیه، توجه حاکمان را به ضرورت دستیابی به دانش و فناوری جدید جلب کرد و اعزام دانشجویان به کشورهای اروپایی در همین زمینه شکل گرفت.

به اعتقاد او، یکی از پیامدهای این فرایند آن بود که بخشی از نگرش پوزیتیویستی رایج در مراکز علمی غرب نیز همراه با دانش جدید به ایران منتقل شد.

گلشنی معتقد بود این نگرش همچنان در بخش‌هایی از آموزش دانشگاهی ایران حضور دارد؛ به‌گونه‌ای که طرح پرسش‌های فلسفی در کلاس‌های علوم طبیعی، گاهی خارج از محدوده رشته تخصصی تلقی می‌شود.

وی تأکید کرد که این وضعیت در همه دانشگاه‌ها و نزد همه استادان یکسان نیست، اما از نظر او، جدایی آموزش تخصصی از مباحث فلسفی همچنان مسئله‌ای قابل توجه است.

او در مقابل، به تحولاتی اشاره کرد که از نیمه دوم قرن بیستم در غرب رخ داده و موجب توجه دوباره به فلسفه علم، مبانی نظری پژوهش و ارتباط میان رشته‌های مختلف شده است.

علوم انسانی؛ حلقه ضروری تربیت دانشگاهی

یکی از مهم‌ترین بخش‌های سخنرانی گلشنی به جایگاه علوم انسانی در دانشگاه‌های معاصر اختصاص داشت.

وی با انتقاد از کم‌توجهی به علوم انسانی در نظام آموزشی ایران گفت در جامعه ما، بسیاری از دانش‌آموزان ممتاز به تحصیل در رشته‌های پزشکی و مهندسی گرایش پیدا می‌کنند و جایگاه علوم انسانی آن‌گونه که باید شناخته نشده است.

گلشنی برای توضیح اهمیت این مسئله، به تجربه مؤسسه فناوری ماساچوست، MIT، اشاره کرد؛ دانشگاهی که با وجود شهرت در حوزه مهندسی و فناوری، به آموزش علوم انسانی و اجتماعی نیز توجه دارد.

وی با روایت تحولات آموزشی این مؤسسه گفت توجه به موفقیت دانش‌آموختگان در جامعه، موجب شد ضرورت آشنایی دانشجویان رشته‌های فنی با علوم انسانی بیش از گذشته مطرح شود.

به گفته گلشنی، در این رویکرد، دانشجویان مهندسی موظف شدند در کنار دروس تخصصی خود، تعدادی از دروس علوم انسانی را نیز بگذرانند.

او همچنین به گسترش برنامه‌های میان‌رشته‌ای و امکان تحصیل در رشته‌های ترکیبی علوم انسانی با مهندسی و علوم پایه اشاره کرد.

گلشنی این تجربه را نشانه آن دانست که حتی دانشگاه‌های تخصصی فناوری نیز نمی‌توانند تربیت دانشجو را به مهارت‌های فنی محدود کنند.

در چنین نگاهی، دانش‌آموخته دانشگاه باید علاوه بر تسلط بر دانش تخصصی، توانایی فهم مسائل انسانی و اجتماعی و ارزیابی پیامدهای فعالیت حرفه‌ای خود را داشته باشد.

از مرزبندی رشته‌ها تا گفت‌وگوی علم و دین

گلشنی در بخش دیگری از سخنرانی، به گسترش گفت‌وگوهای میان علم و دین در دهه‌های اخیر پرداخت.

وی با اشاره به فعالیت انجمن اروپایی علم و الهیات از دهه ۱۹۸۰، تجربه حضور خود در یکی از نشست‌های این انجمن را روایت کرد؛ نشستی که به گفته او، پژوهشگرانی از حوزه‌های فیزیک، زیست‌شناسی، علوم رایانه، فلسفه و الهیات در آن شرکت داشتند.

او با یادآوری حضور دانشمندانی از کشورهای مختلف، از جمله کشورهای اروپای شرقی و روسیه، گفت تنوع تخصص‌ها و دیدگاه‌های شرکت‌کنندگان نشان می‌داد که گفت‌وگو درباره علم و دین به یک رشته یا گروه خاص محدود نیست.

گلشنی همچنین به حضور افرادی اشاره کرد که با وجود نداشتن وابستگی به یک دین مشخص، در مباحث این حوزه مشارکت می‌کردند.

وی معتقد است، اهمیت چنین نشست‌هایی در آن است که متخصصان حوزه‌های مختلف، به جای محدودماندن در مرزهای رشته خود، درباره پرسش‌های مشترک گفت‌وگو می‌کنند.

ضرورت آشنایی عالمان دینی با علوم روز

گلشنی در ادامه تجربه حضور خود در این نشست، به برنامه‌هایی برای آشنایی عمیق‌تر دانش‌پژوهان دینی با علوم جدید اشاره کرد.

وی گفت در جریان این گفت‌وگوها، با افرادی مواجه شده بود که در کنار تحصیلات دینی، در رشته‌هایی مانند فیزیک نیز تحصیلات دانشگاهی پیشرفته داشتند.

او با اشاره به پیشنهاد مطرح‌شده در محافل کلیسایی برای تحصیل تخصصی برخی دانش‌پژوهان دینی در رشته‌های علمی، بر ضرورت آشنایی عالمان دینی با دستاوردها و پرسش‌های علوم معاصر تأکید کرد.

گلشنی افزود پس از بازگشت از آن نشست، گزارشی از مشاهدات خود تهیه کرده و ضرورت توجه به این تجربه را مطرح کرده است.

وی همچنین با یادآوری دیدگاه‌های علامه محمدتقی جعفری، پیشنهاد کرد بخشی از طلاب حوزه‌های علمیه، در کنار تحصیلات حوزوی، در یکی از رشته‌های علمی روز نیز به تحصیل تخصصی بپردازند.

از نگاه او، چنین رویکردی می‌تواند به شکل‌گیری گفت‌وگویی دقیق‌تر میان حوزه‌های معرفتی کمک کند؛ گفت‌وگویی که بر شناخت متقابل و آگاهی از مبانی هر حوزه استوار باشد.

دانشگاه مطلوب؛ پرورش متخصصانی که مستقل می‌اندیشند

مجموعه مباحث گلشنی، تصویری از دانشگاه مطلوب را پیش می‌گذارد که در آن، تولید دانش تخصصی با پرورش استقلال فکری و مسئولیت اخلاقی همراه است.

در این تصویر، دانشجو تنها دریافت‌کننده نظریه‌های موجود نیست؛ او باید بتواند درباره مبانی آنها پرسش کند، شواهد را بسنجد و میان نتیجه علمی و تفسیر فلسفی تمایز بگذارد. استاد نیز صرفاً انتقال‌دهنده دانش نیست، بلکه باید زمینه گفت‌وگو، نقد و اندیشیدن مستقل را فراهم کند.

بازخوانی تاریخ تمدن اسلامی در این سخنرانی، برای گلشنی راهی بود تا نشان دهد نوآوری علمی بدون پرسشگری و پرهیز از تقلید شکل نمی‌گیرد. مرور تحولات فلسفه علم در غرب نیز بر این نکته تأکید داشت که پیشرفت علوم تجربی، پرسش‌های فلسفی و اخلاقی را بی‌اهمیت نمی‌کند.

در همین چارچوب، توجه دوباره دانشگاه‌های فنی به علوم انسانی، از نظر او نشانه ضرورت عبور از آموزش تک‌بعدی است؛ آموزشی که ممکن است متخصص تربیت کند، اما لزوماً او را برای مواجهه با پیچیدگی‌های زندگی اجتماعی آماده نمی‌سازد.

پیوند علم، اخلاق و مسئولیت اجتماعی در عنوان این سمینار، در سخنان گلشنی به یک مسئله بنیادین در آموزش عالی تبدیل شد: دانشگاه باید چه نوع انسانی را برای جامعه تربیت کند؟

پاسخی که از محورهای سخنرانی او برمی‌آید، بر چند ویژگی استوار است؛ دانش‌آموخته‌ای که در رشته خود توانمند است، از تقلید فکری پرهیز می‌کند، نسبت به محدودیت‌های دانش تخصصی آگاهی دارد، علوم انسانی و پرسش‌های فلسفی را جدی می‌گیرد و از مسئولیت اخلاقی خود در برابر دیگران غافل نمی‌شود.

بر این اساس، معیار دانشگاه مطلوب را نمی‌توان تنها در میزان تولید مقاله، پیشرفت فناوری یا شمار دانش‌آموختگان جست‌وجو کرد. مسئله اساسی، کیفیت تربیت علمی و انسانی کسانی است که قرار است دانش خود را در جامعه به کار گیرند.

سخن آغازین گلشنی، در پایان این بحث معنای روشن‌تری پیدا می‌کند: «دانشگاه مطلوب، دانشگاهی است که محصولش مطلوب باشد.»

کلیدواژه‌ها: پروفسور مهدی گلشنی دانشگاه مطلوب در قرن بیست‌ویکم دانشگاه مطلوب گلشنی استاد ممتاز فیزیک دانشگاه صنعتی شریف چهره ماندگار کشور انجمن علمی مغز و شناخت آزمایشگاه علوم شناختی دانشگاه علامه طباطبائی


نظر شما :