در نشست «تا کجا باید رفت؟» در دانشگاه علامه طباطبائی مطرح شد:

چرا والتز در سال ۲۰۱۲ از هسته‌ای شدن ایران سخن گفت؟/ آیا بازدارندگی هسته‌ای به معنای پایان حملات است؟

۱۱ شهریور ۱۴۰۵ | ۱۷:۰۵ اخبار عمومی صفحه نخست
تعداد بازدید:۱۰۸
نشست «تا کجا باید رفت؟؛ ایران، بازدارندگی و منطق تشدید تنش» با محوریت بازخوانی مقاله «چرا ایران باید بمب اتمی داشته باشد» نوشته «کنت والتز» و بررسی استدلال‌های آن در شرایط کنونی به همت انجمن علمی دانشجویی مطالعات منطقه‌ای دانشگاه علامه طباطبائی و با همکاری بسیج دانشجویی این دانشگاه برگزار شد.
چرا والتز در سال ۲۰۱۲ از هسته‌ای شدن ایران سخن گفت؟/ آیا بازدارندگی هسته‌ای به معنای پایان حملات است؟

به گزارش عطنا، در این نشست که چهارشنبه چهارم شهریورماه ۱۴۰۵ برگزار شد، دکتر ابوالفضل بازرگان، کارشناس مسائل امنیت بین‌الملل، با بررسی مبانی نظری واقع‌گرایی ساختاری و دیدگاه‌های کنت والتز، به تبیین نسبت میان موازنه قوا، بازدارندگی هسته‌ای و تحولات امنیتی منطقه پرداخت. دکتر سیدروح‌الله حاج‌زرگرباشی، عضو هیئت علمی گروه روابط بین‌الملل دانشگاه علامه طباطبائی، استاد مشاور انجمن بود و پدرام وثوقی، دانش‌آموخته کارشناسی ارشد مطالعات اروپا، دبیری نشست را برعهده داشت.

والتز و بازگشت مسئله موازنه قوا به مرکز تحلیل روابط بین‌الملل

بازرگان در ابتدای سخنان خود، کنت والتز را از تأثیرگذارترین نظریه‌پردازان روابط بین‌الملل دانست و گفت: اهمیت والتز صرفاً به طرح یک نظریه خاص محدود نمی‌شود، بلکه بخش قابل توجهی از نظریه‌های روابط بین‌الملل در دهه‌های اخیر، در تأیید، تکمیل یا نقد چارچوب نظری او شکل گرفته‌اند.

به گفته وی، یکی از مهم‌ترین نوآوری‌های والتز، ارائه سطح تحلیل مشخصی در روابط بین‌الملل و تمرکز بر ساختار نظام بین‌الملل بود؛ رویکردی که سیاست بین‌الملل را از حوزه‌های گسترده‌تری مانند اقتصاد سیاسی، فرهنگ و حقوق بین‌الملل تفکیک می‌کند و بر نقش ساختار نظام بین‌الملل و توزیع قدرت میان قدرت‌های بزرگ تأکید دارد.

وی افزود: نظریه والتز بر این مبنا استوار است که نظام بین‌الملل فاقد یک قدرت مرکزی حاکم است و دولت‌ها در چنین ساختاری ناگزیرند برای حفظ امنیت و بقای خود، قدرتشان را در مقایسه با سایر بازیگران افزایش دهند.

بازرگان با اشاره به مفهوم «موازنه قوا» در اندیشه والتز، تصریح کرد: قدرت در نظام بین‌الملل مفهومی نسبی است و دولت‌ها قدرت خود را نه در خلأ، بلکه در مقایسه با رقبای خود ارزیابی می‌کنند. از این منظر، افزایش قدرت یک بازیگر می‌تواند سایر کشورها را نیز به افزایش قدرت وادار کند و چرخه‌ای از رقابت امنیتی شکل گیرد.

«معمای امنیت»؛ چرخه‌ای که حتی بدون تصمیم مستقیم دولت‌ها شکل می‌گیرد

این کارشناس مسائل امنیت بین‌الملل، «معمای امنیت» را یکی از مفاهیم کلیدی برای فهم رفتار دولت‌ها دانست و گفت: هنگامی که یک کشور برای افزایش امنیت خود به تقویت توان نظامی اقدام می‌کند، این اقدام ممکن است از سوی رقیب به‌عنوان تهدید تلقی شود و رقیب نیز به افزایش قدرت خود روی آورد.

به اعتقاد بازرگان، این وضعیت صرفاً نتیجه تصمیم‌های منفرد دولت‌ها نیست، بلکه بخشی از فشار ساختاری نظام بین‌الملل است. در چنین شرایطی، حتی اگر یک کشور قصد تهاجم نداشته باشد، ناچار است واکنش سایر بازیگران را در محاسبات امنیتی خود لحاظ کند.

وی با اشاره به رقابت‌های امنیتی میان ایران، اسرائیل، ترکیه و عربستان، گفت دولت‌ها نمی‌توانند نسبت به تغییر موازنه قدرت در محیط پیرامونی خود بی‌تفاوت باشند؛ زیرا افزایش قدرت یک بازیگر می‌تواند ادراک تهدید سایر بازیگران را افزایش دهد.

چرا والتز در سال ۲۰۱۲ از هسته‌ای شدن ایران سخن گفت؟

بازرگان در ادامه، به مقاله کنت والتز با عنوان «چرا ایران باید بمب اتمی داشته باشد» پرداخت؛ مقاله‌ای که در سال ۲۰۱۲ و در شرایطی نوشته شد که پرونده هسته‌ای ایران، مذاکرات هسته‌ای، تحریم‌های اقتصادی و تهدیدهای نظامی علیه ایران در مرکز توجهات بین‌المللی قرار داشت.

به گفته وی، استدلال اصلی والتز این بود که اگر ایران از دستیابی به بازدارندگی هسته‌ای محروم شود، اما همزمان امکان دستیابی به سایر ابزارهای متعارف قدرت نظامی نیز برای آن محدود شود، تهران برای جبران شکاف قدرت به دنبال ابزارهای دیگری خواهد رفت.

بازرگان افزود: در چارچوب استدلال والتز، ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی، جمعیت، منابع، سابقه تاریخی و جایگاه منطقه‌ای، یک بازیگر دارای ظرفیت قدرت‌یابی است و حذف یا محدود کردن یکی از ابزارهای قدرت آن لزوماً به معنای از بین رفتن رقابت امنیتی نخواهد بود.

وی افزود: بر اساس این منطق، اگر ایران نتواند قدرت خود را از مسیر بازدارندگی هسته‌ای افزایش دهد و همزمان با محدودیت در خرید یا توسعه تسلیحات متعارف مواجه باشد، ممکن است برای جبران این شکاف به افزایش نفوذ و حضور منطقه‌ای روی آورد.

استدلال والتز؛ حذف قدرت هسته‌ای بدون جایگزین، می‌تواند رقابت منطقه‌ای را تشدید کند

بازرگان گفت: از منظر والتز، محدود کردن توان هسته‌ای ایران بدون ایجاد یک موازنه جایگزین، می‌تواند به تشدید فعالیت‌های منطقه‌ای ایران منجر شود.

وی با اشاره به تحولات عراق و سوریه اظهار کرد که بر اساس این تحلیل، افزایش حضور منطقه‌ای ایران را می‌توان تا حدی در چارچوب تلاش برای جبران شکاف قدرت و ایجاد بازدارندگی غیرمستقیم توضیح داد.

به گفته وی، چنین وضعیتی می‌تواند در مقابل، نگرانی بازیگران رقیب را نیز افزایش دهد و آنها را به موازنه‌سازی وادار کند؛ در نتیجه چرخه‌ای از افزایش قدرت، افزایش ادراک تهدید و واکنش متقابل شکل می‌گیرد.

بازرگان تأکید کرد: والتز در مقاله خود پیش‌بینی می‌کند ایجاد یک موازنه هسته‌ای میان ایران و رقبای آن می‌تواند از شدت این چرخه بکاهد؛ زیرا هزینه ورود به جنگ برای طرفین افزایش پیدا می‌کند.

بازدارندگی هسته‌ای؛ ثبات مطلق یا ثبات استراتژیک؟

این کارشناس مسائل امنیت بین‌الملل با تفکیک میان «موازنه قوای شکننده» و «موازنه قوای بازدارنده» گفت: در روابط بین‌الملل هیچ نوع بازدارندگی مطلق نیست، اما برخی موازنه‌ها می‌توانند احتمال وقوع جنگ گسترده را کاهش دهند.

وی نمونه کلاسیک این وضعیت را رقابت هسته‌ای آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی عنوان کرد و افزود: با وجود رقابت شدید، دو قدرت هسته‌ای وارد جنگ مستقیم نشدند؛ زیرا هزینه جنگ برای هر دو طرف به سطحی رسید که پذیرش آن از نظر عقلانی بسیار دشوار بود.

بازرگان گفت: در منطق بازدارندگی هسته‌ای، مسئله اصلی این نیست که یک کشور به دلیل داشتن سلاح هسته‌ای هیچ‌گاه وارد درگیری نمی‌شود، بلکه موضوع این است که طرف مقابل در محاسبات خود احتمال واکنش و هزینه‌های ناشی از تشدید درگیری را در نظر می‌گیرد.

وی تأکید کرد: «بازدارندگی هسته‌ای مطلق نیست، اما در هشت دهه گذشته نیز شواهد تاریخی آن را به‌طور کامل ابطال نکرده است.»

هند و پاکستان؛ جنگ ادامه دارد اما از کنترل خارج نمی‌شود

بازرگان در ادامه به روابط هند و پاکستان اشاره کرد و گفت: این دو کشور، باوجود اختلافات ارضی و منازعات متعدد، پس از هسته‌ای شدن وارد جنگ‌های گسترده و تمام‌عیار نشده‌اند.

به گفته وی، وجود سلاح هسته‌ای به معنای پایان اختلافات میان دو کشور نیست، بلکه می‌تواند سقف تشدید تنش را محدود کند؛ زیرا طرفین می‌دانند عبور از یک سطح مشخص از درگیری ممکن است پیامدهای غیرقابل کنترل داشته باشد.

وی با اشاره به نمونه‌های هند و پاکستان، آمریکا و شوروی و رقابت‌های هسته‌ای در شرق آسیا، نتیجه گرفت که وجود بازدارندگی هسته‌ای لزوماً به معنای حذف رقابت نیست، بلکه می‌تواند رقابت را در سطحی مدیریت‌شده نگه دارد.

آیا بازدارندگی هسته‌ای به معنای پایان حملات است؟

در بخش دیگری از نشست، بازرگان در پاسخ به انتقادهایی که حملات نظامی میان کشورهای دارای سلاح هسته‌ای را نشانه ناکارآمدی بازدارندگی می‌دانند، گفت: میان «بازدارندگی» و «جلوگیری کامل از هرگونه درگیری» نباید خلط مفهومی صورت گیرد.

وی تصریح کرد: نظریه بازدارندگی هسته‌ای ادعا نمی‌کند کشورهای هسته‌ای هیچ‌گاه درگیر جنگ یا مناقشه نمی‌شوند، بلکه بر این نکته تأکید دارد که احتمال تبدیل یک منازعه محدود به جنگی تمام‌عیار و هسته‌ای، تحت تأثیر هزینه بسیار بالای چنین درگیری قرار می‌گیرد.

به گفته بازرگان، نمونه هند و پاکستان نشان می‌دهد که حتی در صورت وجود جنگ یا درگیری مرزی، طرفین تلاش می‌کنند سطح درگیری را کنترل کنند و مانع عبور آن از آستانه‌ای شوند که خطر جنگ هسته‌ای را افزایش دهد.

 

وی افزود: بنابراین باید میان «وجود درگیری» و «کارکرد بازدارندگی در جلوگیری از تشدید درگیری» تفاوت قائل شد.

تضمین بازدارندگی مطلق وجود ندارد

بازرگان در پاسخ به این پرسش که آیا دستیابی به قدرت هسته‌ای می‌تواند تضمینی برای جلوگیری از حمله به ایران ایجاد کند، گفت: در روابط بین‌الملل تضمین مطلق وجود ندارد.

وی با اشاره به منطق «هزینه ـ فایده»، بیان کرد: کارکرد اصلی بازدارندگی این است که هزینه احتمالی اقدام نظامی علیه یک کشور را برای مهاجم افزایش دهد.

به گفته او، در چنین شرایطی، طرف مقابل ناچار می‌شود در محاسبات خود احتمال واکنش متقابل و پیامدهای آن را در نظر بگیرد. بنابراین، بازدارندگی نه یک تضمین حقوقی، بلکه تغییری در محاسبات استراتژیک طرف مقابل است.

بازرگان گفت: هرچه احتمال پاسخ متقابل و هزینه جنگ افزایش یابد، انگیزه طرفین برای عبور از آستانه‌های خطرناک کاهش پیدا می‌کند.

تجربه جنگ سرد؛ رقابت شدید بدون جنگ مستقیم

بازرگان با اشاره به رقابت آمریکا و شوروی در دوران جنگ سرد، این دوره را یکی از مهم‌ترین نمونه‌های تاریخی برای بررسی مفهوم بازدارندگی دانست.

وی گفت: دو قدرت هسته‌ای در عین رقابت شدید سیاسی، نظامی و ایدئولوژیک، از ورود به جنگ مستقیم اجتناب کردند؛ زیرا هر دو طرف از پیامدهای جنگ هسته‌ای آگاه بودند.

به گفته وی، توسعه سلاح‌های هسته‌ای در این دوره نه به معنای حذف رقابت، بلکه به معنای افزایش هزینه جنگ و ایجاد نوعی «ثبات استراتژیک» بود.

او افزود: همین الگو را می‌توان در روابط میان برخی قدرت‌های هسته‌ای در دهه‌های اخیر نیز مشاهده کرد؛ جایی که اختلافات همچنان پابرجاست اما تلاش می‌شود از تبدیل آنها به جنگی تمام‌عیار جلوگیری شود.

آیا هسته‌ای شدن ایران به مسابقه تسلیحاتی منجر می‌شود؟

یکی از محورهای پرسش و پاسخ نشست، این بود که آیا دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای می‌تواند به مسابقه تسلیحاتی در منطقه منجر شود.

بازرگان در پاسخ، با اشاره به تجربه اروپا و شرق آسیا، استدلال کرد که افزایش تعداد بازیگران هسته‌ای الزاماً به معنای فروپاشی ثبات نیست.

وی گفت: در برخی مناطق، افزایش توان بازدارندگی بازیگران در نهایت موجب شده است کشورها برای مدیریت رقابت‌های خود به سازوکارهای سیاسی و اقتصادی روی بیاورند.

او با اشاره به روابط هند و پاکستان افزود که وجود اختلافات عمیق میان این دو کشور به معنای پایان رقابت نیست، اما سطح و دامنه جنگ‌های آنها پس از هسته‌ای شدن تغییر کرده است.

بازرگان در عین حال تأکید کرد: هیچ الگویی در روابط بین‌الملل مطلق و قطعی نیست و نمی‌توان بر اساس تجربه یک منطقه، درباره همه مناطق حکم یکسان صادر کرد.

توان هسته‌ای، بخشی از معادله قدرت است

در بخش دیگری از نشست، این پرسش مطرح شد که آیا داشتن تعداد محدودی سلاح هسته‌ای برای ایجاد بازدارندگی کافی است یا تعداد سلاح‌ها اهمیت تعیین‌کننده دارد.

بازرگان در پاسخ گفت: بازدارندگی صرفاً به تعداد سلاح‌ها وابسته نیست و باید قدرت نسبی، توان بقا، قابلیت پاسخ متقابل و شرایط استراتژیک طرفین را نیز در نظر گرفت.

وی اضافه کرد: حتی یک توان محدود می‌تواند در محاسبات طرف مقابل مؤثر باشد، اما میزان و نوع بازدارندگی به شرایط کلی موازنه قدرت وابسته است.

به گفته او، قدرت هسته‌ای یک کشور باید در نسبت با توانایی‌های رقیب ارزیابی شود و نمی‌توان یک عدد ثابت را به‌عنوان نقطه‌ای که پس از آن بازدارندگی برای همیشه تضمین شده است، در نظر گرفت.

تفاوت «توانایی ساخت» و «توانایی استفاده»

بازرگان در پاسخ به پرسش دیگری درباره توانایی ایران برای دستیابی به سلاح هسته‌ای، میان دو موضوع «توان فنی» و «تصمیم سیاسی برای استفاده» تفکیک قائل شد.

وی گفت: حتی در شرایطی که یک کشور دارای توانایی ساخت سلاح هسته‌ای باشد، این مسئله الزاماً به معنای استفاده از آن نیست؛ زیرا تصمیم به استفاده از چنین سلاحی در نهایت تحت تأثیر محاسبات هزینه ـ فایده و واکنش طرف مقابل قرار دارد.

او افزود: در منطق بازدارندگی، مهم آن است که طرف مقابل باور کند در صورت عبور از آستانه مشخصی، با واکنش متناسب و پرهزینه مواجه خواهد شد.

از «امنیت» تا «توسعه»؛ بازدارندگی پیش‌شرط ثبات؟

بازرگان در بخش دیگری از سخنان خود، میان امنیت و توسعه اقتصادی نیز ارتباط برقرار کرد و گفت کشوری که همواره با تهدید موجودیتی و احتمال جنگ مواجه باشد، با دشواری بیشتری می‌تواند منابع خود را به سمت رشد و توسعه هدایت کند.

به اعتقاد وی، نااطمینانی امنیتی می‌تواند بر تصمیم‌های اقتصادی، سرمایه‌گذاری و روابط خارجی اثر بگذارد؛ زیرا زمانی که یک کشور یا جامعه دائماً در معرض احتمال درگیری قرار دارد، هزینه فرصت بسیاری از تصمیم‌های اقتصادی افزایش می‌یابد.

وی در همین زمینه تأکید کرد: کاهش تهدید امنیتی می‌تواند فضای بیشتری برای همکاری اقتصادی و توسعه فراهم کند.

نقد رویکردهای دانشگاهی و ضرورت توجه به واقعیت‌های نظام بین‌الملل

بازرگان بخش دیگری از سخنان خود را به نقد رویکردهای رایج در آموزش روابط بین‌الملل اختصاص داد و گفت: تحلیل مسائل امنیتی ایران باید با توجه به واقعیت‌های ساختاری نظام بین‌الملل انجام شود.

وی معتقد بود، بخشی از ادبیات دانشگاهی مورد استفاده در ایران همچنان تحت تأثیر نظریه‌هایی است که در دوره‌های متفاوت تاریخی شکل گرفته‌اند و برای تحلیل شرایط کنونی باید نسبت میان نظریه و واقعیت‌های جدید نظام بین‌الملل مورد بازنگری قرار گیرد.

به گفته بازرگان، استفاده از چارچوب واقع‌گرایی ساختاری به معنای پذیرش همه نتایج آن نیست، بلکه می‌تواند ابزاری برای تحلیل رفتار دولت‌ها فارغ از ترجیحات ارزشی و سیاسی باشد.

وی تصریح کرد: در سیاست خارجی، شناخت منافع و محدودیت‌های طرف مقابل اهمیت اساسی دارد و تصمیم‌گیری باید بر مبنای ارزیابی توانایی‌ها، هزینه‌ها و واکنش‌های احتمالی بازیگران انجام شود.

«موازنه قوا»؛ محور اصلی تحلیل سیاست امنیتی ایران

این کارشناس مسائل امنیت بین‌الملل در جمع‌بندی سخنان خود گفت: آنچه از دیدگاه والتز اهمیت دارد، نه تجویز مستقیم یک سیاست برای کشورها، بلکه فهم منطق حاکم بر نظام بین‌الملل است.

وی افزود: از این منظر، قدرت دولت‌ها همواره نسبی است و هیچ کشوری نمی‌تواند با دستیابی به یک سطح مشخص از قدرت، برای همیشه از چرخه رقابت خارج شود.

بازرگان گفت: «قدرت در نظام بین‌الملل همیشه در نسبت با قدرت دیگران سنجیده می‌شود» و به همین دلیل دولت‌ها در محیط رقابتی ناچارند همواره برای حفظ قدرت و امنیت خود برنامه داشته باشند.

وی همچنین تأکید کرد: بازدارندگی هسته‌ای را نباید به‌عنوان راه‌حلی مطلق برای همه مشکلات امنیتی تلقی کرد؛ بلکه باید آن را یکی از مؤلفه‌های موازنه قدرت دانست که در صورت شکل‌گیری شرایط مناسب، می‌تواند هزینه جنگ را افزایش داده و احتمال تشدید یک بحران را کاهش دهد.

مسئله اصلی؛ جلوگیری از تشدید چرخه ناامنی

در پایان این نشست، تأکید شد که بحث درباره برنامه هسته‌ای ایران صرفاً به موضوع فناوری یا تسلیحات محدود نمی‌شود، بلکه باید در چارچوب گسترده‌تری از امنیت منطقه‌ای، موازنه قدرت، رقابت میان بازیگران و محاسبات استراتژیک بررسی شود.

استدلال ارائه‌شده در این نشست بر این پایه استوار بود که در نظام بین‌الملل، حذف یا محدود کردن یک مؤلفه قدرت یک بازیگر الزاماً به حذف رقابت منجر نمی‌شود و ممکن است بازیگر مذکور برای جبران آن به ابزارهای دیگری روی آورد.

بر همین اساس، از منظر واقع‌گرایی ساختاری، پرسش اصلی نه صرفاً «هسته‌ای شدن یا نشدن»، بلکه چگونگی شکل‌گیری موازنه قدرت، میزان اعتبار بازدارندگی، هزینه‌های تشدید تنش و امکان حرکت از رقابت امنیتی به سمت ثبات استراتژیک است.

این نشست با پرسش و پاسخ دانشجویان درباره بازدارندگی هسته‌ای، تجربه کشورهای هسته‌ای، موازنه قدرت و چشم‌انداز امنیتی ایران ادامه یافت.

کلیدواژه‌ها: دکتر ابوالفضل بازرگان کارشناس مسائل امنیت بین‌الملل تا کجا باید رفت؟ دانشگاه علامه طباطبائی بازدارندگی بازدارندگی هسته‌ای چرا ایران باید بمب اتمی داشته باشد کنت والتز موازنه قوا


نظر شما :