مدیر روابط عمومی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری:
بازنمایی شبکههای اجتماعی الزاماً معادل افکار عمومی واقعی نیست/ داده بهتنهایی کفایت نمیکند
به گزارش عطنا، محمدعلی دادگسترنیا، 29 اردیبهشتماه که در «همایش داده در عصر ارتباطات» در دانشکده علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبائی سخن میگفت، افزود: بهنظرم بخش اصلیِ ارزش این نشستها و همایشها، همین تبادل تجربهها و بحثهای تخصصیتر است.
وی افزود: بحث «کلانداده» که امروز بسیار مطرح شده، در واقع سالهاست در ایران و جهان مورد توجه قرار گرفته است. زمانی که دنیا به سمت تحلیلهای اجتماعی مبتنی بر داده حرکت کرد، یک پارادایم شکل گرفت که البته خیلی زود هم افول کرد؛ پارادایمی با عنوان «مرگ نظریه».
داده بهتنهایی کفایت نمیکند
دادگسترنیا در همین رابطه خاطرنشان کرد: در آن دوره گفته میشد که ما آنقدر داده در اختیار داریم ـ از ردپاهای دیجیتال گرفته تا شبکههای اجتماعی و اپلیکیشنهایی که مردم استفاده میکنند ـ که دیگر نیازی به نظریهپردازی نداریم و صرفاً با اتکا به دادهها میتوانیم ارزشها، نگرشها، سلیقهها و رفتارهای اجتماعی را تحلیل کنیم اما خیلی زود مشخص شد که داده بهتنهایی کفایت نمیکند.
وی با بیان اینکه من میخواهم خیلی تیتروار به چند نکته درباره این موضوع اشاره کنم، گفت: اول اینکه امروز کلانداده عمدتاً معادل دادههای رسانههای اجتماعی فهم میشود؛ در حالی که واقعاً چنین نیست. پیمایشها، دادههای اپلیکیشنها، ردپاهای دیجیتال و بسیاری از منابع دیگر، همگی بخشی از جهان کلانداده هستند و میتوانند دریچههای تازهای برای فهم جامعه باز کنند.
علوم اجتماعی و ارتباطات رشتههایی در تقاطع کلانداده
این تحلیلگر دادههای اجتماعی در ادامه اظهار کرد: از همین منظر است که آکادمی در دنیا به سمت شکلدادن رشتههای میانرشتهای حرکت کرده است؛ رشتههایی در تقاطع کلانداده، علوم اجتماعی و ارتباطات. برای مثال، دانشگاه جورج میسون حدود ۱۵ سال است در این حوزه دانشجو میپذیرد و دانشگاه آمستردام نیز حدود هشت یا نه سال است در مقطع کارشناسی چنین رشتهای را راهاندازی کرده است.
وی بیا بیان اینکه آکادمی جهانی به این نتیجه رسیده که تقاطع کلانداده و علوم اجتماعی، صرفاً موضوع چند پایاننامه یا همایش نیست، بلکه یک حوزه تخصصی مستقل و جدی است که باید به آن توجه ساختاری شود، گفت: امیدوارم با تلاش دوستان و استادان، ما هم در ایران به سمتی برویم که این حوزه در دانشکدههای ارتباطات و علوم اجتماعی بهعنوان یک رشته مستقل شکل بگیرد.
باید «معرفتشناسی پلتفرم» را هم بشناسیم
دادگسترنیا افزود: اما در کنار همه این ظرفیتها، به نظرم لازم است نگاه انتقادی هم به موضوع داشته باشیم. ما نباید صرفاً دچار ذوقزدگی نسبت به کلانداده شویم، هرچند که واقعاً امکانات مهم و ارزشمندی ایجاد کرده است. برای مثال، امروز بسیار رایج است که برای تحلیل افکار عمومی یا انجام افکارسنجی، دادههای شبکههای اجتماعی بررسی میشوند اما ما باید «معرفتشناسی پلتفرم» را هم بشناسیم.
برای شناخت طیف خاکستری، باید سراغ روشها و پلتفرمهای دیگر هم برویم
وی افزود: برای نمونه، درباره توییتر مقالات متعددی منتشر شده که نشان میدهد کاربران معمولاً تا زمانی که به قطعیت نرسند، در توییتر اظهارنظر نمیکنند. بنابراین، آنچه ما در توییتر میبینیم، بیشتر صداهای قطعی و افراطی است، نه طیف خاکستری جامعه. پس اگر بخواهیم درباره یک موضوع افکارسنجی کنیم، باید بدانیم که در توییتر عمدتاً در حال مطالعه اکستریمها هستیم، نه همه جامعه. برای شناخت طیف خاکستری، باید سراغ روشها و پلتفرمهای دیگر هم برویم.
مدیر روابط عمومی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری در ادامه به مسئله «فیلتر پلتفرمی» اشاره کرد و گفت: بحثی که مطرح میکنم، در کتاب «بیش از حد هوشمند؛ چگونه سرمایهداری دیجیتال دادههای ما را جمعآوری و زندگی ما را کنترل میکند» بهصورت مفصل بررسی شده است؛ کتابی از «جیتان سادوفسکی» که بنده آن را ترجمه کردهام و فایل ترجمه نیز بهصورت رایگان در اینترنت موجود است. در این کتاب توضیح داده میشود که چگونه پلتفرمها از طریق دادهها قدرت پیدا میکنند و حتی میتوانند ما را کنترل کنند.
اپل نام برخی روستاهای جنوب لبنان را از نقشه حذف کرده است
وی اضافه کرد: برای مثال، اخیراً خبرهایی منتشر شد مبنی بر اینکه اپل نام برخی روستاهای جنوب لبنان را از نقشه حذف کرده است. این دقیقاً یک مداخله پلتفرمی است؛ یعنی نوعی حذف حافظه دیجیتال. انگار که آن روستاها هرگز وجود نداشتهاند. یا نمونه دیگر، حذف برخی کانالها و محتواها توسط یوتیوب است. وقتی ما میخواهیم جامعه را مطالعه کنیم، باید بدانیم که این دادهها خنثی و بیطرف نیستند؛ بلکه تحت تأثیر مداخلات پلتفرمی و سیاسی قرار میگیرند.
دادگسترنیا افزود: حتی در ایران هم نمونههای جالبی وجود دارد. یکی از دوستانم تعریف میکرد که درباره یک برند خاص، تحلیل شبکههای اجتماعی نشان میداد کاربران نسبت به آن برند حس منفی دارند و آن را با کلیدواژههایی مثل «حکومتی» یا «رانتی» توصیف میکنند. اما وقتی پیمایش ملی انجام شد، مشخص شد که عموم مردم اتفاقاً اعتماد بیشتری به همان برند دارند.
بازنمایی شبکههای اجتماعی الزاماً معادل افکار عمومی واقعی نیست
وی در همین رابطه اضافه کرد: یعنی بازنمایی شبکههای اجتماعی الزاماً معادل افکار عمومی واقعی نیست. البته در بسیاری از موارد نیز این شبکهها بازنمایی دقیقی ارائه میدهند. برای مثال، آقای دکتر کشاورز در انتخاباتهای مختلف، میزان مشارکت و درصد آرا را با خطای بسیار پایین پیشبینی کردهاند. اما مسئله اصلی این است که نبض ارتباطی جامعه تا چه اندازه در اختیار پلتفرمها، کسبوکارها یا قدرتهای بزرگ قرار میگیرد.
مسئله فقط جمعآوری داده نیست، بلکه امنیت و اخلاقِ استفاده از داده نیز اهمیت دارد
دادگسترنیا در ادامه با طرح پرسشهایی چون کسبوکارها تا کجا حق دارند دادههای ما را جمعآوری کنند؟، تا کجا میتوانند رفتار ما را تحلیل یا حتی هدایت کنند؟ و مرز اخلاقی این مداخلات کجاست؟، گفت: چند سال پیش، در ماجرای هک برخی پلتفرمها و سازمانها، از اسنپفود گرفته تا سازمان امور دانشجویان، حجم عظیمی از دادههای مردم در دارکوب منتشر شد. این اتفاق نشان میدهد که مسئله فقط جمعآوری داده نیست، بلکه امنیت و اخلاقِ استفاده از داده نیز اهمیت دارد.
بعضی کسبوکارها صرفاً برای جمعآوری داده رشد داده میشوند
وی افزود: امروز حتی برخی چهرههای شناختهشده حوزه هوش مصنوعی صراحتاً میگویند که بعضی کسبوکارها صرفاً برای جمعآوری داده رشد داده میشوند تا بعداً از آن دادهها برای توسعه کسبوکارهای دیگر استفاده شود. شاید همه اینها از منظر حقوقی یا اقتصادی قابل دفاع باشد؛ من این موارد را الزاماً بهعنوان امر غیراخلاقی مطرح نمیکنم، بلکه بهعنوان پرسش و نگرانی مطرح میکنم.
باید این اطمینان را به جامعه بدهیم که دادهها و فناوری، علیه خود مردم استفاده نخواهد شد
دادگسترنیا با بیان اینکه به نظرم دانشگاه و آکادمی باید جدیتر وارد این بحث شوند و درباره اخلاق کلانداده، اخلاق هوش مصنوعی، خریدوفروش دادهها و حدود مداخلات پلتفرمی گفتوگو کنند، گفت: ما نیاز داریم این مسائل را تئوریزه کنیم، مرزهای اخلاقی آن را روشن کنیم و مهمتر از همه، بتوانیم این اطمینان را به جامعه بدهیم که دادهها و فناوری، علیه خود مردم استفاده نخواهد شد.

نظر شما :