فاطمهالسادات همایونی، دانشجوی دکتری جامعهشناسی سیاسی:
دانشگاه؛ معمار امید عقلانی در تلاطم جنگ
در ادبیات جامعهشناسی، جنگ تنها یک برخورد نظامی نیست، بلکه تلاشی سازمانیافته برای ایجاد «آنومی» (بیهنجاری) و فروپاشی ساختارهای معنایی یک جامعه است. در این میان، دانشگاه نه فقط یک کانون علمی، بلکه مهمترین «نهاد میانجی» است که وظیفه تولید «امید عقلانی» و «بازسازی پیوندهای اجتماعی» را بر عهده دارد. نقش دانشگاه در امیدآفرینی دوران جنگ را میتوان در چهار ساحت جامعهشناختی تحلیل کرد:
- مقابله با آنومی از طریق استمرار روایت
جنگ با ایجاد عدم قطعیت، پیوند فرد با آینده را قطع میکند. از منظر جامعهشناسی نظم، دانشگاه با حفظ «حیات آکادمیک» (حتی در زیر سایه تهدید)، نمادی از تداوم زندگی و شکستناپذیری زمانمند یک ملت است. برگزاری کلاسها و تداوم پژوهش، کنشی نمادین است که به جامعه پیام میدهد: «ساختارها پابرجاست و فردا وجود دارد». این استمرار، مانع از فروپاشی روانی جامعه و غلتیدن در دام ناامیدی مطلق میشود.
- تبدیل «تروما» به «سرمایه نمادین»
دانشگاه در دوران جنگ، وظیفه «ترجمه رنج» را بر عهده دارد. از نگاه «پیر بوردیو»، دانشگاه میدان انباشت سرمایه نمادین است. نخبگان دانشگاهی با تحلیل جامعهشناختی هزینههای جنگ و ایثارگریهای ملی، «زخمهای ملی» را به «افتخارات تمدنی» تبدیل میکنند. این فرآیند معنابخشی، به جامعه کمک میکند تا به جای حس «قربانی بودن»، حس «کنشگری و اصالت» پیدا کند. امید در اینجا نه یک توهم، بلکه نتیجه بازتعریف هویت ملی در برابر تهدید خارجی است.
- مرجعیت فکری در برابر جنگ روانی (حفظ زیستجهان)
در دوران جنگ، «زیستجهان» مردم توسط تبلیغات دشمن بمباران میشود تا اعتماد عمومی زائل شود. دانشگاه به عنوان «عرصه عمومی» (در نگاه هابرماس)، وظیفه دارد با تکیه بر عقلانیت، از حقیقت دفاع کند. امیدآفرینی دانشگاه در اینجا از جنس «آگاهیبخشی» است؛ یعنی نشان دادن ظرفیتهای پنهان جامعه و توانمندیهای بومی برای عبور از بحران. وقتی جامعه ببیند نخبگانش مسئولانه و عالمانه در حال طراحی «ایراد پس از بحران» هستند، امید بهبودی در کالبد اجتماع جاری میشود.
- عینیتبخشی به مسئولیت اجتماعی: دانشگاه به مثابه اتاق فکر بحران
در دوران جنگ، دانشگاه میبایست بیش از پیش از یک نهاد آموزشی صرف به یک مرکز عملیاتی تغییر وضعیت دهد تا امید را از سطح حرف به سطح تجربه عینی برساند. از منظر جامعهشناسی کارکردگرا، هنگامی که ساختارهای اجرایی زیر فشار مضاعف بحران قرار میگیرند، دانشگاه با تزریق تخصص نخبگانی، شکاف میان مشکل و راهکار را پر میکند. مسئولیت اجتماعی دانشگاه در اینجا، در قالب پیوست تخصص به تصمیم برای حل مسائل و مشکلات کشور برای گشودن گرههای کوری تجلی مییابد که دشمن با هدف ایجاد بنبست و ناامیدی طراحی کرده است. وقتی نخبگان دانشگاهی نه به عنوان نظارهگر، بلکه به عنوان معماران راهکارهای بدیل در کنار دستگاههای اجرایی قرار میگیرند تا آثار تخریب و تحریم را خنثی کنند، در واقع در حال تولید امنیت خاطر برای مردم هستند. این همافزایی میان میدان دانش و میدان اجرا، به جامعه اطمینان میدهد که کشور نه بر مدار حوادث، بلکه بر محور عقلانیت اداره میشود. اینجاست که امیدآفرینی معنایی حقیقی مییابد؛ چرا که جامعه میبیند هر دانشگاه، یک اتاق جنگ علمی برای پایدارسازی معیشت و زیرساختهاست و این تدبیر نخبگانی، محکمترین سد در برابر القای حس بیپناهی و فروپاشی است.
سخن آخر: دانشگاه؛ نبض استعلایی تمدن در مصاف با نیستی
امیدآفرینی در ساحت مقدس دانشگاه، نه یک «خوشبینی سادهلوحانه»، بلکه یک «اراده معطوف به بقای تمدنی» است. در هنگامه جنگ، که دشمن با منطق هجمه به ساحت اندیشه، به دنبال مسخ اصالت و انهدام هویت علمی یک ملت است، دانشگاه با تکیه بر عقلانیت مقاومت، به مثابه «دژ استعلایی» روح ملی عمل میکند. رسالت امروز نهاد علم، فراتر از انتقال صرف فرمولها و نظریهها، «مهندسی ایمان به ماندگاری» در رگهای فرسوده زمانه است.
دانشگاه ایرانی امروز، همان «کارگاه معناسازی» است که ثابت میکند تمدن ما، بسان آن ظرف عتیقه و اصیلی است که اگرچه زیر ضربات پتک تحریم و جنگ زخم برمیدارد، اما نخبگانش با «بندهای زرین آگاهی»، آن ترکها را به خطوط اقتدار تبدیل میکنند؛ پیوندی که در ادبیات جامعهشناختی، «شکوه پس از تروما» نامیده میشود. ما مدعی ساختن جهانی هستیم که در آن، «دانش» سپر «هویت» است.
لذا، هر کلاس درسی که در زیر سایه تهدید برپا میشود، شلیکی است به قلب تاریکی و هر پژوهشی که راهی برای گشایش بنبستهای ملی میجوید، موکبی است در مسیر پیادهروی بزرگ تاریخ به سوی قلههای استقلال. ما در سنگر دانشگاه، نه فقط برای «ماندن»، بلکه برای «تعالی و کنشگری آگاهانه» میجنگیم. این است حماسه عقلانیت؛ جایی که قلمهای ما، اعتبار شمشیرها را تضمین میکنند و اراده ما برای «ساختن»، بر توان دشمن برای «ویران کردن» چیره میگردد. دانشگاه، نگهبان بیدار فرداست؛ چرا که ایمان داریم هیچ زمستانی را یاری آن نیست که بهار برآمده از بطن کتاب و حماسه را به تاخیر اندازد.

نظر شما :