سید عوض‌علی کاظمی، دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبائی:

از ادبیات مشترک تا دردهای تاریخی مشترک!

۱۳ فروردین ۱۴۰۵ | ۱۳:۰۱ اخبار عمومی صفحه نخست
تعداد بازدید:۱۵۵
تحولات اخیر شاهد همدلی و هم فکری ایرانیان و افغانستانی‌هایی است که بیش از هزار سال رنج مشترک را با یک زبان زمزمه می‌کنند و مادران‌شان اوصاف قهرمانان را با یک لالایی به فرزندان می‌آموزانند و درد برادری را با یک لهجه در گوش نسل‌های آینده زمزمه کرده و می‌کنند.
از ادبیات مشترک تا دردهای تاریخی مشترک!

سید عوض‌علی کاظمی، دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبائی «باشنده ولایت دایکندی افغانستان» یادداشتی را برای عطنا ارسال کرده است.

مقدمه

تحولات جنگ ایران و آمریکا آنقدر سازوکارهای حقوقی و نهادهای بین المللی را برهم زد که حتی تحلیل‌گران سیاسی، قانون‌گذاران و استادان دانشگاه به پیش‌بینی‌های خود و لوایح مصوب جهانی شک کردند. این تحولات برای کشورهای منطقه که در جوار ایران قرار دارند، واکنش‌های مختلف و متفاوت را در پی داشته است؛ چون مردمان جهان در روابط خود با ایران معیارهای خاصی دارند که از گذشته‌های دور تاریخی تا جهان مدرن امروزی، تغییرات و فراز و فرودهایی را پشت سر گذاشته‌اند.

 از این میان، مردمان افغانستان، شاید استثنایی‌ترین کشوری باشد که در سیر تحولات روابط خود با  ایران و مردمانش، نگاه متفاوت از دیگران داشته‌اند. عواملی در روابط این دو ملت دخیل‌اند که وجه مشترک آن را در روابط دیگر ملت‌ها کمتر می‌توان یافت؛ روابطی که این قدر ژرف و با پیشینه باشد و در برابر عوامل مختلف سیاسی، ایدئوژیک و فرهنگی همچنان تاب بیاورد و کمرنگ نشود، قابل قدر است.

روابط این دو ملت، با همۀ ناملایمات روزگار، کاملاً تابع جغرافیای سیاسی نبوده و نیست؛ با اینکه در صدسال اخیر همواره مشکلات و موانع سیاسی، از سوی حکومت‌ها بر سر راه روابط نیک دراین دو سرزمین وجود داشته‌اند؛ ولی نگاه مردم متفاوت‌تر از نظرگاه تقابلی و سیاسی دولت‌ها تدوام داشته است. مردمان این تمدن بزرگ، در اوج بحران‌ها، شریک دردهای همدیگر گردیدند. مصداق بارز این روابط و همدردی فراتر از مرزهای جغرافیای سیاسی را می‌شود در قالب ادبیات و زبان مشترک، در طول تاریخ ادبیات پارسی؛ بویژه در تحولات جنگ و مقاومت در یک قرن اخیر ایران و افغانستان به مطالعه گرفت و ارزیابی کرد.

برگ‌های تاریخ شفاهی و مکتوب، گواه آن است که از آغازین روزهای انقلاب اسلامی در ایران تا به امروز مردمان افغانستان و ایران همواره در یک مسیر، برای رسیدن به آرمان‌های‌شان به مبارزه پرداخته‌اند، از نخستین همراهان امام خمینی در نجف اشرف گرفته تا حضور جوانان و نیروهای نظامی افغانستان در جنگ‌های ایران و عراق، جبهات ضد داعش در سوریه و جنگ دوازده روز و جنگ فعلی، مردم افغانستان در کنار مردم ایران، دردها و رنج‌های مشترک را پذیرا شده و شریک بوده‌اند؛ اما کشورها و حکومت‌های برسر قدرت، کمتر قدر این همدلی‌ها را دانسته و ازآن حمایت کرده‌اند.

به دلیل اینکه دولت‌ها همواره، خواهان این همدردی و یکدلی نبود‌اند، ولی مردمان این جغرافیای تمدن ایران فرهنگی، کمتر از سیاست‌های حکومت‌ها متأثر شده‌اند؛ نمونۀ بارز حس این دردهای مشترک در نخستین روزهای جنگ دوازده روزه و مصیبت‌های یک ماه اخیر در ایران، در نگاه افغانستانی‌هایی مشاهده گردید که از نگاه حکومت‌های دوطرف غیر قابل باور بود؛ شاید هیچ کسی چنین باوری را نمی‌توانست بپذیرد که افغانستانی‌های آواره از دست نیروهای انتظامی در ایران، دلش به جای اینکه به فرزندان و خانواده‌های جامانده‌شان بسوزند به آینده ایران نگران باشند، ولی این حس همدلی را من به چشم سر در برخورد با کسانی دیدم که چند روز پیش از جنگ دوازده از ایران اخراج شده بودند ویا بعد از تجاوز دوم آمریکا به کشور برگشته‌اند. خاطرات سفر پیش از جنگ دوازده روزه، افراد متعددی با این گرایش را در ذهنم ثبت کرد که جالب و قابل ستایش بود.

یک روز پیش از جنگ دوازده روزه، از ایران به شهر هرات باستان برگشتم، دو روزی که در آنجا بودم، خبر روز و نُقل محافل اخراج مهاجرین و نبود امکانات رفاهی و اسکان مردم در شهرهای بزرگ مثل هرات بود، ده‌ها خانواده در زیر خیمه زندگی می‌کردند، بسیاری از آدم‌ها مهمان چندروزه و چندماهۀ خانواده‌های دیگر بودند که خود از بی‌سرپناهی رنج می‌بردند. در محله‌ای از جبرئیل هرات که من در خانه اقوام ماندم، با کسی روبرو شدم که چند روز پیش توسط نیروهای انتظامی از ایران اخراج شده بود؛ اما خانم و فرزندانش در ورامین تهران باقی مانده بود؛ با اینکه این مرد دغدغه سلامت و وضعیت خانواده‌اش را داشت ولی صبح جمعه که رسانه‌ها خبر حملۀ اسرائیل به ایران را داد، این شخص بیشتر ازاینکه به سلامت خانوادۀ خود فکر کنند به سلامت جمهوری اسلامی می‌اندیشید، با شنیدن شهادت فرماندهان سپاه، انگار که این مرد جوان، عزیزانش را از دست داده باشد، غمگین شده بود و اصلاً احساس آرامش نداشت، با شنیدن اخبار مخالف ایران، رنگ از رخسار این مرد و خانوادۀ میزبان می‌پرید و با خواندن پیام‌های شلیک موشک نیروهای ایران به سمت اسرائیل؛ گل از گلهای چهره آنها می‌شکفتند، صدای‌شان کمی بالا می‌آمدند و آرزو و دعای سلامتی می‌کردند.

غمزدگی را می‌شد در چهره مردان و زنان در شهر و کوچه‌های هرات و سایر شهرهای افغانستان همانند قندهار، کابل، بامیان، غزنی و دایکندی در روزها بعدی مشاهده می‌شد که در حس عمیق درد مشترک ریشه داشت؛ انگار مردمان افغانستان با خوشی مردمان ایران خوشند و با غم‌های آنان غمگین‌اند، چون پیوند این دو ملت، پیوند سیاسی نیست، بلکه ریشه در تاریخ و تمدن کهنی پارسی- ایرانی دارد که از بلخ تا شیراز، از غزنی تا کرمان، از بدخشان تا یزد، روزگاری به یک پیمانه از دم تیغ‌های آخته مغول، ذایقه مرگ را چشیدند و به ادامه آن سال‌های رنج و مصیبت، چنگیزهای دیگری را در طول زمان تجربه کرد‌ند و دردهای مشترک‌شان، بیشتر پخته‌تر شدند ولی هرگز به دسیسه‌های شوم دشمن پاسخ مثبت ندادند و هرگز پا روی ارزش‌های مشترک نگذاشتند.

تحولات اخیر شاهد این همدلی و هم فکری ایرانیان و افغانستانی‌هایی است که بیش از هزار سال رنج مشترک را با یک زبان زمزمه می‌کنند و مادران‌شان اوصاف قهرمانان را با یک لالایی به فرزندان می‌آموزانند و درد برادری را با یک لهجه در گوش نسل‌های آینده زمزمه کرده و می‌کنند. مردمانی با چنین گذشتۀ مشترک، کمتر وابستۀ جغرافیای سیاسی می‌مانند؛ چون زخم‌ها و دردهای مشترک آنقدر زیادند که جدایی‌ها، رنگ دیدن نمی‌یابند، جاذبه‌ها آنقدر جلوه‌گری دارد که سایه شوم مخالفت‌ها تاب مقابله با خورشید محبت‌ها را از دست می‌دهد، اگر تمام این زخم‌ها، دردها و جاذبه‌های مشترک را از این دو ملت بگیریم، هرگز نمی‌توانیم منکر عواملی باشیم که این مردمان را در تداوم تاریخ در کنار هم نشانده و باعث خلق ادبیات مشترک، سیر و سفر بدون دغدغه ازاین سرزمین  به آن سرزمین و ازآنجا به اینجا به این پهنۀ تاریخی گردیده‌اند و تصویر و تخیل یک‌سان از قضایا برای شان بوجود آورده است.

زبان و ادبیات مشترک

مهم‌ترین عاملی که افغانستانی‌ها و ایرانی‌ها در یک هزار و اندی  سال در کنار هم قرار داده که درد و شادی‌شان را با هم قسمت کنند و باهم یکصدا بر ضد ظلم و بی‌عدالتی فریاد نمایند، زبان  پارسی است که از طریق واژگان آن لذت غزل‌های عاشقانه حافظ، اندوه مرثیه‌های محتشم، اعتراض‌های ناصر خسرو، استبدادستیزی‌های فرّخی یزدی و سید اسماعیل بلخی را یکسان و بی‌وقفه به خوانش گرفته و تلخی‌ها را تجربه کرده‌اند، چون زبان و ادبیات مشترک؛ یعنی درد مشترک؛ حس درد مشترک یعنی ذوق جمعی مشترک؛ ذوق جمعی و شمّ ادبی مشترک؛ یعنی خلق تخیل و تصویر مشترک از دوست و دشمن و در نهایت ادبیات مشترک؛ مرکز دریافت غم و شادی مشترک.

مراکز علمی و دانشگاهی

یکی از جاذبه‌ها و عوامل مهم مهاجرت ارادی و عامل پیوند دهندۀ مردمان این دو سرزمین، مراکز مشترک تولید علم و دانشگاهی است. نهادهایی که با فراهم کردن زمینۀ تحصیلی، آثار علمی خوب از منابع مشترک تولید کرده و صدها فردی را برای احیای ارزش‌های علمی و فرهنگی  این جغرافیای تمدنی آموزش داده‌اند تا در تداوم تاریخ، پرچم دانش‌محوری بر زمین نیفتد. بسیاری از افرادی که امروزه در سطوح مختلف در افغانستان، صاحب نظرند، بیشتر ازاین مراکز دانش آموخته شده و پیوندشان، همچنان با استادان و مراکز رشدشان برقراراند.

نهادهای فرهنگی و ادبی

عامل دیگری که مردمان این دو سرزمین را از نظر فکری با هم پیوند زده، کانون‌های فرهنگی و ادبی است که باعث رشد چند نسل از جوانان شاعر، فرهنگی و نویسنده شده‌اند. این نهادها در دو کشور، با هدف مشترک، در جریان‌سازی‌های ادبیات و هنر معاصر نقش تعیین کننده داشته‌اند. از انجمن صدساله ادبی هرات و کابل گرفته تا کانون‌های فرهنگی مهاجرین در شهرهای تهران، مشهد و قم همگی پیوند دهنده نگاه و آینده مشترک بوده‌اند. در کنار نشر آثار متعدد در نیم‌سده گذشته، چهره‌های خوبی از میان آنان در زمینه‌های شعر، داستان و تحقیق برخاسته و صاحب آوازه شده‌اند.

کانون‌های معنویت

جاذبه دیگری که هنوز بیشتر از هر کهربایی، قلب‌های افغانستانی‌ها را به سوی خود می‌کشند، بارگاه سلطان دل‌ها؛ حضرت علی ابن موسی الرضا است. مرکز معنویتی که نود درصد شیعیان جهان؛ آرزوی دیدن آنرا در سر می‌پرورانند، به همین سبب این عامل؛ ذهن هیچ شیعه‌ای آرام نمی‌گذارند که این سرزمین، آسیب ببینند و خدشه‌ای در گلدسته‌های حرم رخ دهند.

نتیجه کوتاه

نگارنده به عنوان یک دانشجوی ادبیات فارسی، باور دارد که ارزش‌های مشترک ادبی و زبانی کهن پارسی که همواره، برای ایجاد حس و حال موقعیتی و دریافت دردهای مشترک به داد مردمان این دو سرزمین رسیده، باید از سوی فرهنگیان و دولت‌مردان این دو سرزمین، پاسداری و تقویت گردند؛ چون رشتۀ الفت این مردمان، تابع هیچ ارزش مادی نیست، رشته‌ای از جنس معنویت و محبت است که  هیچ ستمگری در تاریخ نتوانسته، با شمشیر بران و اسپ‌های تازان این پیوند را از بین ببرند؛ اما در زمان‌های راحتی، دولت‌ها این گردنبند طلایی را قدر نگذاشته و همدلی کمتر ارزشمند دانسته شده است. درحالیکه مردم، همدردی و همدلی‌شان را همچنان حفظ کرده و آنرا در زمان حوادث و تحولات سیاسی و نظامی و طبیعی بیشتر و بهتر نشان داده‌اند؛ بویژه در تحولات جنگ اخیر.

نکته دیگری که می‌توان گفت این است که حس همدلی و همدردی افغانستانی‌ها نسبت به ایران و مردمانش در طول تاریخ بی‌نظیر بوده، در اندیشۀ هیچ ملتی و مردمی همانند ندارد؛ پس باید قدر این همدلی را دانست و یکصدا برای عزت و سربلندی این حوزه تمدنی این بیت حکیم طوس؛ فردوسی بزرگ را زمزمه کرد:

اگر سر به سر تن به کشتن دهیم

از آن به که کشور به دشمن دهیم

کلیدواژه‌ها: سید عوض‌علی کاظمی دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبائی دانشگاه علامه طباطبائی ادبیات مشترک دردهای تاریخی مشترک ایران افغانستان ایران و افغانستان


نظر شما :