به قلم دکتر محمدحسن یادگاری، عضو هیئت علمی دانشکده علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبائی:

آرش کمانگیر علیه ناو لینکلن: جنگ مفاهیم و سنت‌ها

۰۸ فروردین ۱۴۰۵ | ۱۲:۲۴ کد : ۲۲۱۰۶ اخبار عمومی صفحه نخست مدیریت اینترنت
تعداد بازدید:۴۷۰
این جنگ به ما نشان داد، با قلبهایی که ظرف دریافت ایمان الهی است، جنگیدن و زیستن و دانستن کاراتر است تا صرف شناخت جهان براساس محسوسات. همانطور که ریز پرنده‌های ارزان قیمت ایرانی که به تاسی از اسطوره آرش‌مان، ناو عریض و طویل لینکلن را از ترس هزینه نابودی فراری می‌دهد. همانطور که در داستان اسطوره‌ای آرش، کسی جز خود آرش، باور به خودش و خدایش نداشت.
آرش کمانگیر علیه ناو لینکلن: جنگ مفاهیم و سنت‌ها

یکسال و نیم قبل، وقتی فیلم "گلادیاتور ۲" به نمایش درآمد بسیاری آن را نادیده گرفتند. این فیلم از دل جامعه آمریکا حرف عمیق و به روزی داشت. اما نادیده گرفته شد. چون در آن منفعت طبقه حاکم آمریکا دیده نشده بود. پیام فیلم این بود: "همانقدر که دموکراسی عامل رشد و پیشرفت است، ظاهرفریبی با دموکراسی(دموکراسی نمایی) عامل فروپاشی امپراتوری بزرگ است."

طبیعی است چنین پیامی از منظر حکام آمریکایی_ صهیونی هالیوود مورد پسند نیست. پس طی تبلیغاتی رسانه‌ای و اعمال محدودیت‌های اکرانی و پخش، فیلم اقبال خوبی در فروش هم پیدا نکرد.

" اما پیامش بر عمق جان مخاطبان نخبه، آزاده و با شاخک های تیز نشست."

روزگار گذشت...

در چند ماه اخیر، هرچه از دو جنگ تحمیلی در سال ۴۰۴ گذشت، جهان بیشتر فهمید، رویای غرب و آمریکایی، در ظاهری از دموکراسی چقدر یک دنده، منفعت‌طلب و دیکتاتورمابانه است. چطور یک الیگارشی اقتصادی در امریکا و یک باند تروریستی در اسراییل، منافع انسانی، جهانی و حتی مردمی خودشان را نادیده می‌گیرند. چقدر به راحتی دست به جنایت‌های نابخشوده می‌زنند. جنگی بی سر و ته راه می‌اندازند. بر اساس تصمیمی سطحی، سریع و بدون عمق. گویی می‌خواهند صرفا ملکی را معامله کنند یا در یک کسب و کار سرمایه گذاری کنند. همین قدر ساده انگارانه.

تصمیمی صرفا بر اساس یکی دو مقوله. همان ذهن زنگ زده ی تکنوکرات. فارغ از توجهی جامع به مقولات متنوع، بومی و ملی هر سرزمین.

همه متوجه شدند چقدر دموکراسی و دانش در غرب شعار است و چقدر در خدمت منافع باندی، طبقاتی و گروهی. به وقتش دانش و دموکراسی و حقوق بشر، به راحتی زیر خشونت و خونریزی استعمار محو می‌شود.

از طرفی، تجربه زیسته و پژوهشگری در عرصه‌های رسانه‌ای_ فرهنگی و اجتماعی‌مان، همیشه تصوری خاص از نهاد علم در غرب به ما ارائه می‌داد. تصوری که این نهادها را مهمترین عامل اثرگذاری در ساختار تصمیمات و سیاست‌های کلان کشورها نمایش می‌داد.

اما باند حاکم بر نظم نوین جهانی، نشان داد، انتهای مسیر نگاه تکنوکرات، تک بعدی، کوتاه مدت، سطحی و زودبازده، بدون توجه به عمق علوم انسانی، فلسفه و فرهنگ چه تبعاتی را می‌تواند برای کشورشان به بار آورده. کافیست از منظر یک امریکایی یا غرب، تصمیم نسنجیده حملات به ایران را ببینید. ضرر و زیان در بازار بورس، گرانی در مصرف مواد غذایی، انرژی و سوخت نصیب شان شده. تا کسب منفعت.اوضاع در غرب انقدر وخیم است که امپرالیسم بزرگ رسانه‌ای، دیگر نمی‌تواند با تولیداتش در شبکه‌های اجتماعی و تلویزیون‌های ماهواره‌ای سنت اقناع و اغواگری‌اش را تکرار کند. حجم حملات به دولت آمریکا و اسرائیل بیش از همیشه تاریخ است.

دست چدنی، زیر دستکش مخملی عیان شد و می‌بینیم:

"دموکراسی نمایی چقدرسریع می‌تواندیک امپراتوری را به افول برساند." بخاطر داریم بیش از دودهه قبل، درزمان بوش پسر، پژوهشکده‌های مهم و معتبر امریکایی، درست بعد از حمله به افغانستان و عراق, دولت ایالات متحده را به‌شدت از حمله به ایران نهیب می‌زدند! تا از ضررو زیان‌های صدها میلیارد دلاری به ارتش و دولت آمریکا در صورت حمله به ایران جلوگیری کند.

اما در شرایط کنونی، ماجرا فقط بی‌توجهی به علم در غرب نیست. ماجرا اینست که طی مشاهدات در سالهای اخیر، آدرس غلط دادن به دولت آمریکا از همین پژوهشکده‌ها و مراکز علمی شروع شد‌.

شخصا در سالهای اخیر، سر منشا این ادرس غلط را جستجو کرده‌ام. بسیاری از پژوهش‌های پیرامون ایران را که بقلم همزبان نمان نوشته را ملاحظه کرده‌ام. سر نخ را که دنبال می‌کنیم به وطن فروشانی می‌رسیم که در کشور خودمان رشد کردند. اما سودای رویای دست نیافته شان در غرب، آنان را به خیانت کشانده.

خیلی از این جماعت که در خدمت مراکز علمی‌اند، صرفا پیرو همان مکتب پوزیتیویست (اصالت بر محسوسات عینی) پیش رفته‌اند. فارغ از آنکه مردمان سرزمینی همچون ایران، دریچه شناختن‌شان باید فارغ از محسوسات باشد. ایرانیان را باید بوسیله قلب و روح‌شان شناخت. قلبی که دریچه ایمان و پایداری است.

این رویای دست نیافته که رسانه ها سالها در ذهن دیاسپورای ایرانی در غرب و برخی در داخل ساختند، بر آتش جنگ دمید. یاد جمله‌ای معروف از گابریل گارسیا مارکز در یکی از داستان‌هایش می‌افتم: «ما داریم تاوان زندگی شکست‌خورده بعضی از هموطنانمان را در خارج از کشور می‌دهیم!»

آنچه غربی‌ها و فارسی زبانان خائن با روکشی از علم، از ما نمی‌دانند، آنست که علم و دانش در سرزمین ایران، علاوه بر عقل و محسوسات، باید از دریچه "قلب" عبور کند. بدون فهم قلبی،ایمانی و بومی نمی‌توان ایران و ایرانی را شناخت.

همانطور که نمی‌توان برای کلمه "ناموس" در زبان انگلیسی معادلی پیدا کرد. نمی‌توان "عشق به خاک" را ترجمه کرد. ممکن است کشور، مملکت و خانه در انگلیسی قابل ترجمه باشد اما "وطن "معادلی ندارد. "شهید" کلمه‌ای قابل ترجمه نیست. معنای "پهلوان" را درک نمی‌کنید، تا با ایرانیان زندگی نکنید. و "غیرت"نوعی سبک زندگی است تا کلمه ای برای ترجمه.

به همین ترتیب مضمون واژگانی انتقادی چون غرب‌زدگی، استعمار و استثمار معنایش در فارسی متمایز است تا معنایش در مقایسه با زبان عربی.

و چه بد که در روزگار ما، واژه‌ای چون" تاب‌اوری" نقل محافل علمی شده. و کلمه‌‌ای چون "پایداری" که ان هم غیرقابل ترجمه است، از گستره ادبیات‌سازی دور مانده. وقتی کلمه تاب‌آوری را می‌شنویم بیشتر یاد صهیونیست‌های فراری همچون موش در پناهگهایشان می‌افتیم تا ایرانیانی خون‌گرم که ترس برایشان بی‌معناست. ایرانیانی که شجاع و نترس زیر حملات موشکی هم در خیابان تجمع می‌کنند.

پس نباید گذاشت مفهوم‌پردازی ملی و ادبیات‌سازی اجتماعی_ فرهنگی ایرانی مان واداده شود. نباید بصورت ترجمه‌ای پیش رود. نباید بجای پیش‌روی در بسط مفاهیمی چون "پایداری"، "وطن" "غیرت" و ... دنبال پس‌روی با مضامین خردی چون "تاب اوری" باشیم. چه اصراری است خود را در چارچوبی که مال ما نیست، منطبق کنیم؟
مشکل جامعه‌شناسی غربی و بالتبع ترجمه‌ای در کشورما آنست که محسوسات، غالب بر باورهای قلبی و ایمانی است.

مشکل آنجاست واژه ای چون (religous) را "دین" ترجمه کردند. نه آیین‌ها و بدعت‌های غلط کلیسایی که سنخیتی با آنچه عیسی مسیح(ع) برای بنی اسراییل آورد، ندارد.

حال انکه دین در اسلام از سه لایه دانش اعتقادی، رفتار مذهبی و خلاقیت‌های آیینی در هر اقلیم مردمی براساس رفتارهای و اعتقادات الهی تشکیل شده. چنین انحراف شناختی را در طول تاریخ پیگیری کنید تا به این برسید که به تصور غلط دشمنانمان، شهادت یک رهبر و یک مرجع دینی، در نگاه استعمارگران نوین معنی نابودی یک کشور یا یک دین را داشته باشد! شاید دیگر وقت ان رسیده که در شناخت جامعه و اموزش آن به بچه ها و فرزندانمان در نسلهای بعد، مضامینی چون "قلب" و "باور" و "وطن" و"ایمان" را شاخص سنجش هر بنیان فکری قرار دهیم. آنچه غرب در طراحی آکادمیک آن را وجدان نکرده است. کاری که پوزیتویستی‌ها آنرا از دریچه‌های شناخت حذف کردند.

این جنگ به ما نشان داد، با قلبهایی که ظرف دریافت ایمان الهی است، جنگیدن و زیستن و دانستن کاراتر است تا صرف شناخت جهان براساس محسوسات.

همانطور که ریز پرنده‌های ارزان قیمت ایرانی که به تاسی از اسطوره آرش‌مان، ناو عریض و طویل لینکلن را از ترس هزینه نابودی فراری می‌دهد. همانطور که در داستان اسطوره‌ای آرش، کسی جز خود آرش، باور به خودش و خدایش نداشت.

ما خیلی از رویای آمریکایی شنیدیم. اما در شرایط کنونی این رویا بیشتر از هرچیزی از "رویای ایرانی" می‌ترسد. رویای ایرانی که پر است از مضامین بومی که مترصد فرصتی مناسب است برای جهانی کردنشان. رویایی که به هر سرزمینی در این جهان این باور را می قبولاند که فارغ از پذیرش استعمار و قواعد سلطه، با اتکا به بومیت‌ها می‌توان جهانی شد. می‌توان مستقل فکرکرد، مستقل اندیشید و مستقل جهان را زیباتر ساخت.

کلیدواژه‌ها: آرش کمانگیر ناو لینکلن مفاهیم سنت‌ها دکتر محمدحسن یادگاری عضو هیئت علمی دانشکده علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبائی دانشکده علوم ارتباطات جنگ تحمیلی


اخبار مرتبط


( ۳ )

نظر شما :