استاد روانشناسی دانشگاه علامه طباطبائی:
گفتوگو مهمترین شیوه ترویج رواداری در جامعه است/ برای شنیدن صدای مردم بیشتر وقت بگذاریم
به گزارش عطنا به نقل از ایرنا، اعتراضات بازاریان و اصناف به شرایط اقتصادی که از ابتدای دیماه آغاز شده بود طی یکی دو هفته به مناطق دیگر کشور هم سرایت کرد و در ادامه ۱۷ و ۱۸ دیماه به عنوان یکی از تلخترین رویدادهای معاصر در تاریخ و حافظه جمعی ایرانیان ثبت شد. هر چند دولت از همان زمان آغاز اعتراضات نشستها و گفتوگوهایی را با نمایندگان بازاریان و اصناف آغاز کرد، اما مداخلات بیرونی چه از طریق تروریسم رسانهای و چه از طریق حضور میدانی عوامل خود باعث تشدید تنشها و بروز این وقایع تلخ و جانکاه شد.
بررسی علمی علل بروز این وقایع و تلاش صادقانه برای رفع آن میتواند مانع از بروز چنین وقایعی در آینده شود و از همین رو خبرگزاری جمهوری اسلامی در راستای رسالت تبیینی خود سلسله گفتوگوهایی را با متخصصان و کارشناسان حوزه های مختلف در دستور کار قرار داده است.
در همین زمینه با دکتر ابراهیم نعیمی؛ استاد دانشگاه علامه طباطبایی، مشاور، روانشناس و عضو هیات تحریریه فصلنامه علمی پژوهشی فرهنگ مشاوره و رواندرمانی به گفتوگو نشستیم که در پی میآید:
علل و زمینههای بروز اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دیماه را در چه مواردی میبینید؟
- تحلیل من از علل و زمینههایی که به این نقطه رسیدیم، یک تحلیل فرایندی چندین ساله و معطوف به ۲۰ تا ۳۰ سال گذشته تا به امروز است.
خیلی از اوقات من سر کلاس از دانشجوها میپرسم آیا ما دشمن داریم یا نداریم؟ همگی میگویند بله دشمن داریم و در سوال دیگری میپرسم آیا دشمن ما دشمنی است که فعالانه میخواهد به ما آسیب و صدمه بزند یا اینکه یک گوشه نشسته و بیعمل هست؟ دانشجویان جواب میدهند که دشمن ما فعال است. بعد از پاسخ به این دو سوال، پرسش بعدی این است که دشمن ما چگونه علیه ما عمل میکند؟ بسیاری از به هم ریختگیهای وضع موجود ما، از دشمنیهای دشمنان و در کنار آن ضعف خود ما در مدیریت مسائل هست و فهم اینکه دشمنان ما از چه زوایایی وارد میشوند، ما باید چه کار بکنیم و یا چه کارهایی نکردهایم.
بررسی وضعیت موجود نشان میدهد که از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی و به ویژه طی ۳۰ سال گذشته، کشور تحت تحریمهای مختلف بوده است. تحریمهای اقتصادی باعث شده که اولویت شماره یک مدیران تراز اول کشور در همه دولتها اعم از اصولگرا و اصلاحطلب، به بخشهای سازندگی و تامین معیشت مردم اختصاص یابد در عین حال شاهد هستیم که همان معیشت را هم نتوانستند به درستی مدیریت بکنند و تحریمها هم تشدید شده و اکنون به نقطهای رسیدهایم که رسیدگی به نیازهای فیزیولوژیک اولیه در قالب کالابرگ، صورت میگیرد.
اولویت مسائل از مسائل فرهنگی دور شده است
تحلیل من این است که در چنین شرایطی و در این سالها، اولویت و توجه دولتمردان ما از ساختار آموزش و پرورش و ساختار تاثیرگذاری برنامههای فرهنگی، فعالیتهای اصیل فرهنگی دور شده و به اندازه کافی، بودجه برای این بخشها گذاشته نشده است.
معلمان ما که دانشآموزان دهه ۶۰ بودیم، با حس تعلق و تعهد، وقت میگذاشتند و از اینکه ما درسها را یاد نمیگرفتیم یا سر به هوایی و بازیگوشی میکردیم، ناراحت میشدند و متعهدانه پیگیری میکردند و حتی تنبیهاتشان هم واقعاً از سر دلسوزی بود. ولی الان این نگرش دلسوزانه و دقیق در رویکرد کلی ساختار آموزشی وجود ندارد. چرا؟ زیرا نتوانستهایم معیشت معلمهایمان را تامین بکنیم و همین باعث شده که نگرش آنها از ساختار فکری، فرهنگی، تربیتی و آموزشی به مسائل دیگری معطوف شود. به طوری که معلمان ما حتی در ساعات کاری هم متوجه فعالیتهای دیگری برای تامین معیشت خود باشند. در نتیجه، سالهاست که این فرایند کمرنگ شده و شاید به جرات بتوانم بگویم که الان در کمرنگترین وضعیت ممکن هستیم و در واقع، نهاد رسمی تعلیم و تربیت و معلمین ما توجه کافی را در این خصوص ندارند و حساسیت، پیگیری و دغدغهمندی نسبت به نسل جدید مانند معلمان دهههای قبل مشاهده نمیشود. چرا؟ چون آن تحریمها و دشمنی که تحریم کرده، باعث شده تا اولویت نخست دولتمردان ما از این حوزه برداشته شود.
سایر ساختارهای فرهنگی هم در این مدت توجه نکردند که باید روی نگرشهای نسل جدید کار کنند و به آنها اطلاعات و دادههای لازم بدهند. وقتی شما دادههایی در اختیار اذهان قرار میدهید ذهن بر اساس اطلاعات و دادههایی که اختیار میگیرد تجزیه و تحلیل میکند، به تصمیم میرسد و نهایتا بر اساس تصمیمها رفتار میکند. در حالی که برای سالیان سال و به مرور، اطلاعات و دادههایی که در اختیار افراد قرار میگیرد تغییر کرده است و برنامههای فرهنگی که میتوانسته این بخش را جبران کند مورد کمتوجهی قرار گرفته است.
از آن طرف، توسعه رسانههای مجازی در دهه گذشته باعث شده تا دشمنانی که حتی در داخل کشور حضور ندارند، فعالانه و در قالب گفتمانسازی یک سری از موضوعاتی که مورد نظر خودشان هست، دادههایی را درست و غلط کنار هم قرار میدهند و نتیجه خاص خود را میگیرند. خروجی این دادهها، تغییر نگرش در نسل جوان ما است؛ نسل جوان و نوجوانی که با دادههای غلط، مشوش، ناقص، مبهم و شُبههناک، مرتب به صورت صوتی و تصویری، بمباران ذهنی میشود و ذهنیتهایی در آنها شکل میگیرد که ممکن است مابه ازایی از واقعیت هم نداشته باشد.
نقش خانوادهها در انتقال مفاهیم هویتبخش کم رنگ شده است
بنابراین از یک طرف، در ساختار آموزشی و نهادهای فرهنگی، فعالیتهای اصیل کاهش پیدا کرده، از طرف دیگر، توسعه رسانههای مجازی اتفاق افتاده است و از دیگر سو، خانوادهها هم به دلیل درگیریهای معیشتی و تاثیرات شبکههای اجتماعی مجازی، نگرششان نسبت به فعالیتهای تربیتی و فکری و اثرگذاری بر فرزندانشان تغییر یافته و کمرنگ شده است به طوری که ترجیح میدهند، گوشی تلفن همراه و تبلت را برای سرگرمی در اختیار فرزندانشان قرار دهند تا خودشان به کارهایشان بپردازند. این کمتوجهی خانوادهها و آزادی عمل بیش از اندازه به کودکان و نوجوانان، کمبود وقت و فرصت والدین و درگیریهای معیشتی، نقش خانوادهها در جهتدهی فکری، فرهنگی و تربیتی و در واقع انتقال مفاهیم هویتبخش به فرزندان را بیش از پیش، کمرنگتر کرده است.
با این اوصاف، خروجی ساختار رسمی و ساختار غیر رسمی (خانواده) در کنار یکدیگر، ذهنیت، نگرش و استدلالهای ذهنی جوانان و نوجوانانی است که توسط دیگران برنامهریزی و تولید شده است و مطمئنا این شرایط خروجی قابل قبولی نخواهد داشت و نکته این است که بسیاری از این نسل جوان و نوجوان فکر میکنند اندیشه و رفتار و اقداماتشان مبتنی بر حق و عدالت است.
حال، با همه مشکلات، دولت هم میخواهد در حوزه اقتصادی برنامهای را اجرا کند که به اذعان کارشناسان، برنامه صحیح و درستی است ولی به نظر میرسد از جهت زمانبندی، نیاز به تامل بیشتر داشته است. آیا نظام عقلانی حکمرانی اقتضا میکند در این بازه زمانی که قیمت بنزین تغییر پیدا کرده و نرخ طلا و ارز را هم به دلیل فشارهای بیش از اندازه ناشی از تحریمهای دشمنانه، نتوانستیم کنترل کنیم و افزایش بیرویه آن، باعث ایجاد آشفتگی ذهنی برای کل جامعه شده است، کار دیگری را هم انجام بدهیم؟ به نظرم، زمانشناسی در این جریان (اعلام آزادسازی نرخ ارز) اتفاق نیفتاد و باعث بروز و ظهور نارضایتی در نسل جوان شد. اغلب افراد حاضر در وقایع اخیر، زیر ۲۵ سال سن داشتند، جوانها و نوجوانهایی که به واسطه نگرشهایی که برایشان تولید کردهاند، آینده خود را مبهم میدانند و نمیتوانند برای فردایشان برنامهریزی کنند و معتقدند که شرایط، هر روز بدتر خواهد شد. این جوانان معترض، خشم متراکمی داشتند و منتظر یک فرصت برای بروز این خشم بودند.
تجمعات اعتراضی که در ابتدا از طرف دولت هم به رسمیت شناخته شده بود چرا و چطور به این حجم از خشونت کشیده شد؟
اوایل دیماه، در تجمعات اعتراضها به درستی بیان شد و حاکمیت هم در سطوح مختلف، آن را پذیرفت و معترضان را به گفتوگو، چارهاندیشی، تدبیر و حل و فصل مشکلات در کنار یکدیگر دعوت کرد. بنا به گزارش و رصد دستگاههای امنیتی، از یک جایی به بعد، عوامل بیگانگان وارد عرصه اعتراضات شدند و در اخبار رسمی هم دیدیم که دولت ترامپ و رژیم صهیونیستی اعلام کردند که عواملشان در کشور هستند. آنها میخواستند ادامه جنگ ۱۲ روزه را در قالب جنگ داخلی، برنامهریزی کرده و جلو ببرند. در این میان، فجایع زیادی هم اتفاق افتاد؛ به نظر من نوجوانها و جوانهای ایرانی هر چقدر هم که از جهت فکری، شبهه داشته باشند انجام بعضی از این اعمال غیر قابل قبول و غیرقابل باور است. شخصا معتقدم آن اعمال شنیع را افراد آموزشدیده و عوامل بیگانه، رقم زدند و اِلّا خشم نوجوانان ما در این شکل، نمیتوانست ظاهر شود. بله قطعا بعضی از رفتارها مثل تخریب بعضی از اتوبوسها و تجهیزات شهری را بعد از برخی مسابقات فوتبال طی ۳۰ سال گذشته شاهد بودیم ولی رفتارهایی که بخواهند خدای نکرده به جان انسانها آنهم با این وضع بسیار ناراحتکننده، آسیب بزنند واقعا بعید است که توسط نوجوانهای ما اتفاق افتاده باشد.
چه عامل یا عواملی را محرک اصلی این خشونتها میدانید؟
واقعیت این است که ما خشم متراکمی در جامعه، مواجه بودیم، اکثر افرادی که با آنها صحبت بکنید تحت فشار هستند، حقوقبگیران ثابت بیشتر تحت فشار هستند زیرا حقوق آنها سالانه بین ۲۰ تا ۲۲ درصد افزایش پیدا میکند در حالی که تورم در طول سال چندین بار، بیست و چند درصد افزایش مییابد، یعنی ما حقوقبگیران ثابت هر سال قدرت خریدمان، کمتر و کمتر میشود. معترضین اصلی واقعی، کارکنان دولت و دستگاههای خصوصی و دولتی هستند که حقوق ثابت میگیرند، خب ما معترضیم. ولی اعتراض ما جنبه عاقلانه دارد. یعنی چه؟ یعنی هم میفهمیم که دشمن داریم و دشمن ما فعالانه در حال اقدام است و هم در کنارش میفهمیم که مسئولین در دولتهای مختلف تلاش میکنند؛ هرچند تلاش آنها به اندازه کافی، معطوف و منجر به حل یا کاهش مشکلات نمیشود و همواره این شکاف وجود دارد که ما از تورم، عقب میمانیم، اما بالاخره قبول داریم که مسئولان برای حل مشکلات، دغدغه دارند و کار میکنند. اما نسل جدید نمیتواند این واقعیت را بپذیرد و میگوید وجود شما باید یک منشاء اثری باشد و باید اتفاقی بیافتد و اگر این اتفاق نیافتد، معنایش این است که شما نیستید یا کار نمیکنید.
در کنارش بعضی از مفاسد هم دیده میشود و در شبکههای اجتماعی و کانالهای ماهوارهای، آنقدر فساد را بزرگ جلوه میدهند که نسل جوان فکر میکنند اکثر مدیران کشور فاسدند، من با بسیاری از این جوانها که دانشجویان ما هستند چهره به چهره صحبت میکنم، بسیاری از آنها چنین باوری دارند و وقتی به آنها میگویم بله فساد وجود دارد اما کمتر از ۵ درصد مدیران کشور، مشکل فساد دارند و بزرگنمایی شده است، این حرف را قبول نمیکنند و نوع نگاه دانشجوهای جدید و ورودی سالهای اخیر این است که اکثر مدیران، مرتکب فساد میشوند و از وجوه و امکاناتی که در اختیارشان هست سوء استفاده میکنند در حالی که در واقعیت، اینگونه نیست.
اما این ذهنیت به هر حال ایجاد شده است، و چنین ذهنیتی، خشم تولید میکند و آن خشم در چنین موقعیتهایی ظهور و بروز پیدا میکند. چرا ؟ چون بچهها فکر میکنند آیندهشان بر باد رفته است و هیچ تصویر مثبتی از آینده در منظر آنها نیست که به خاطر آن حاضر به فداکاری و تلاش باشند و این خشم متراکم، به محض اینکه در جاهایی جرقهای زده میشود، ظهور و بروز می یابد.
بخشی از بازیهای رایانهای خشونت را عادی سازی میکنند
نکته دیگر اینکه، در سالهای اخیر بازیهای رایانهای ps۴ و ps۵ و برنامههای مشابه، بین طیف کودکان، نوجوانان و جوانان طرفداران زیادی پیدا کرده اما ردهبندی سنی در چنین بازیهایی مراعات نمیشود و بچهها بازیهای بسیار خشن را به راحتی انجام میدهند. بسیاری از جامعهشناسان و آسیبشناسان معتقدند بسیاری از این رفتارهایی که در اعتراضات خیابانی از نوجوانها دیده میشود به این برمیگردد که آنها تصور میکنند در حال انجام بازی رایانهای هستند. چون این بازیها، خشونت را عادیسازی میکنند و این عادیسازی میتواند باعث شود که بچهها نتوانند بین واقعیت و آنچه در دنیای مجازی، در منظرشان بوده تفاوت قائل شوند و دست به اعمال خشونتآمیز بزنند. علاوه بر این، متاسفانه در برخی موارد، مرتکبان اعمال خشن، مواد توهمزا مصرف کرده بودند که همه این عوامل، دست به دست هم میدهد تا اتفاقاتی اینگونه فجیع، رقم بخورد.
برای شنیدن صدای مردم بیشتر وقت بگذاریم
در شرایطی که بسیاری از آحاد جامعه، هنوز در شوک حوادث اخیر به سر میبرند، افکار عمومی جریحهدار شده و خانوادههای زیادی مستقیم و غیر مستقیم تحت تاثیر این وقایع قرار گرفتهاند، برای بازگشت آرامش و اطمینان به جامعه و ترمیم آسیبهای روحی و روانی چه توصیههایی دارید؟
به نظر من آرامشبخشی در چند سطح باید تعریف شود، به این ترتیب که بخشی از اقدامات باید توسط حاکمیت و دولت، بخشی توسط نهادهای اجتماعی، بخش دیگر توسط خانواده و بخشی هم توسط خود فرد و به طور کلی در چهار سطح انجام شود.
در سطح اول، به نظرم دولت باید فعالیتهایش را در واقع بازنمایی کند؛ یعنی مردم را در جریان اقدامات و تلاشهای خود قرار دهد، این کار هم فقط از طریق رسانه رسمی نباشد بلکه از سایر قالبها مانند رسانههای مجازی غیررسمی، تولید کلیپهای کوتاه و دیگر تولیدات هنری و فرهنگی و در وسعت زیاد منتشر کنند که دیده و شنیده شود. به این ترتیب، کل جامعه به ویژه نسل جدید، نوجوانها و جوانها اطلاع پیدا کنند که دولت، بی حرکت و بدون اقدام نمانده و در حال تلاش و حرکت است.
افزون بر اطلاعرسانی، دولت باید اشکالات و ایرادات موجود را به صراحت با مردم در میان بگذارد و نکته سوم اینکه دولت و حاکمیت در سطوح مختلف باید برای صحبت با مردم و شنیدن نظرات آنها بیشتر وقت بگذارند. الان شما صحبتی نمیبینید یعنی مسئولان در رسانههای متفاوت و در زمانبندیهای مختلف، روشنگری و تبیین نمیکنند. یکی دو بار فقط شخص آقای رئیس جمهور صحبت کردند در حالی که باید همه وزرا، معاونین وزرا و مدیران کل در برنامههای مختلف در بین اقشار مردم در محیطهای گوناگون همچون دانشگاه، مدرسه، مسجد و بازار حضور پیدا کنند و ارتباط چهره به چهره مردمی داشته باشند با مردم گفت و گو داشته باشند، صدای منتقدان، مصلحان و معترضان را بشنوند تا مردم احساس فاصله و عدم دسترسی به مسئولان نداشته باشند.
پس در سطح دولت و حاکمیت به نظرم ارتباط و صحبت و حضور پیدا کردن در قالبهای مختلف باید توسعه پیدا کند تا جامعه و مردم ببینند که دولت مستقری دارند که دغدغهمند، دلسوز و متعهد است، با مردم صحبت میکند، چالشها و اقداماتش را میگوید، روشنگری میکند و از مردم هم کمک میخواهد که در ادامه مسیر در کنارش قرار بگیرند.
سطح دوم، این سطح به انواع نهادهای اجتماعی مربوط میشود؛ چه نهادهای رسمی و چه سازمانهای مردمنهاد که هر کدام به سهم خود میتوانند مسائل را تبیین و روشنگری کنند و تصویر روشنی از وضعیت ۴۷ سال گذشته، قبل از آن و آینده پیش رو، ارائه دهند. اهمیت نقش نهادهای غیردولتی از این جهت است که جامعه، میتواند دریافتهای خود را از مراجع و منابعی به جز مدیران و مسئولین کشور، داشته باشد و گروههایی مانند دانشگاهیان و فعالان سازمانهای مردمنهاد، میتوانند این نقش را بر عهده بگیرند.
سومین سطح، خانواده است. ما والدین هم اگر معترض و شاکی هستیم به این معنا نیست که بخواهیم ساختار و شالوده کشورمان را به هم بزنیم و ناامنی ایجاد کنیم، تک تک پدر و مادرها در این شرایط باید با نوجوانها و جوانان خود صحبت کنند و درباره روشهای اعتراض مسالمتآمیز با آنها صحبت کنند، البته در سطح کلان هم مسئولان باید خواستههای شهروندان را بشنوند و به انتظارات نسل جوان نسبت به تغییر هم پاسخ داده شود.
حالا آموزش درون خانواده به چه شیوهای اتفاق میافتد؟ باید اجازه اظهارنظر به بچهها بدهیم و هدف از انتخابات برای تغییر رویکرد دولتها، نمایندگان مجلس و شوراها را برایشان تشریح کنیم. احتمالا خیلی از نوجوانان گلایه میکنند که مثلا از هر طیف هم که انتخاب کردیم اتفاقی نیفتاد. در واکنش به این حرف باید از آنها بپرسیم خب اگر اعتراضی داریم ساز و کار اعتراض چگونه باید باشد؟ خانوادهها در شرایط خاص و بحرانی باید فرصت گفتوگو را بین اعضای خود باز کرده و بگذارند که بچهها صحبت کنند و نقطهنظراتشان را با آزادی کامل بگویند. والدین هم دادههایی درباره دشمنشناسی و اقدامات دشمنان علیه کشورمان در طول تاریخ را مطرح کنند.
دشمنی بیگانگان با ایران فراتر از انقلاب و جمهوری اسلامی است/ گلایه و ناراحتی ما نباید باعث ویرانی و از بین رفتن زیرساختها شود
بازدید از مکانهای تاریخی و آشنایی با سرگذشت آنها در قالب اردوهای فرهنگی، برای افزایش آگاهی و هویتیابی بچهها بسیار مفید است اما متاسفانه به دلیل کاهش بودجههای فرهنگی، برگزاری این برنامهها هم بسیار محدود شده است.به خاطر دارم در دوره دانشآموزی و حدود سالهای ۱۳۷۲ و ۱۳۷۳، در یک اردوی فرهنگی از تخت جمشید بازدید داشتیم، راهنمای تور در آن سال با اشاره به حکاکیها و تصاویر برجسته روی سنگهای این مجموعه تاریخی به ما توضیح داد که ۲۵۰۰ سال پیش، بیش از ۳۰ کشور اروپایی متحد شدند سه بار با ایران جنگیدند، دو بار شکست خوردند و بار سوم بالاخره متاسفانه توانستند ایران را شکست بدهند و این راهنما توضیح میداد که دشمنی بیگانگان با کشورمان، ربطی به انقلاب و جمهوری اسلامی ندارد و از سه هزار سال قبل تا الان، همیشه دشمنانی درصدد آسیب رساندن به ایران بودهاند و شواهد آن در بناهای تاریخی و باستانی به خوبی قابل مشاهده است.
نسل جوان با دیدن این آثار و شواهد، توجیه میشود که اینطور نیست که با به هم ریختن اوضاع کشور و تغییر حاکمیتها، همه چیز گل و بلبل میشود و نمونه معاصر این را هم در ویرانی کشورهایی مانند سوریه میتوانیم به وضوح ببینیم. این واقعیتها باید در خانواده و نفر به نفر، منتقل شود تا بچهها آگاه شوند که بالاخره ساختار کلی چگونه هست، چه اتفاقاتی در حال وقوع است و چه وقایعی ممکن است اتفاق بیافتد، دشمنشناسی دقیقتری داشته باشند و به این نتیجه برسند که گلایهها و ناراحتیهای ما نباید باعث ناامنی، ویرانی و از بین رفتن زیرساختهای کشور شود.
در سطح چهارم، هم شهروندان باید ضمن تحقیق و گفتوگو بهترین راه را برای بیان اعتراض انتخاب کنند و علاوه بر درس گرفتن از تجربیات گذشته، با نگاه دقیق به شرایط حاضر، سناریوهای آینده را مدنظر داشته باشند.
شیوه مواجهه با اعتراضات از گذشته تاکنون در کشور را چگونه ارزیابی میکنید؟
این انتقاد به حاکمیت وارد است که درخصوص شیوه بیان اعتراضات جمعی، به درستی تدبیر نکرده است، یعنی افراد به جز شرکت در انتخابات، فارغ از اینکه رای بدهند یا خیر و اینکه به نماینده کدام جناح رای بدهند، گزینه دیگری ندارند. اگر معترضان بخواهند در یک مکان جمع شوند و درخواستهای خود را با مسئولانی در سطح فرماندار، استاندار، نماینده مجلس، مدیران کل و وزرا مطرح کنند، سازوکاری پیشبینی نشده است که مسئولان در یک قالب مشخص و قانونی، فریادها و اعتراضها و گلایهها را بشنوند و پاسخگو باشند، تعیین این سازوکار میتواند از انباشت ناراحتیها و حرفهای ناگفته و شنیده نشده و در نهایت خشم متراکم جمعی و رفتارهای هنجارشکنانه، جلوگیری کند.
گفت و گو مهمترین راه برای ترویج رواداری است/ اشکالات را بپذیریم و برای رفع آن تلاش کنیم
چه شیوههایی برای تقویت رواداری و مفاهمه اقشار و گروههای مختلف جامعه با یکدیگر از یک سو و تعامل و مفاهمه میان آنها و مسئولان کشور پیشنهاد میکنید؟
مهمترین موضوع برای ترویج رواداری، آموزش گفتوگو است، در گام نخست، فرآیند گفتوگوی منطقی، اعتراض صریح و صحیح و شنیدن سخنان و نظرات طرف مقابل، از درون خانواده شروع میشود که میتوان آن را در قالبهای مختلف آموزش داد، مثلا گاهی اوقات، نقش افراد را تغییر بدهیم و فرد در موقعیت پاسخگو قرار بگیرد، مسئولیتهایی به هر یک از اعضای خانواده سپرده شود که درصورت انجام ندادن آنها موظف باشد دلیل خود را توضیح دهد و اینچنین برای پذیرش مسئولیتهای بزرگتر آمادگی پیدا کند و گفتوگوی صحیح، عاقلانه و منطقی را در محیط خانواده بیاموزد.
در گام بعدی باید سبک زندگیهای متفاوت آدمها را به رسمیت بشناسیم، آنهایی که سبک زندگی متفاوتی دارند نباید احساس تبعیض کنند. علاوه بر این، گفتوگو با مسئولین در یک ساز و کار رسمی، به رسمیت شناخته شود تا در جمع مردم، حضور یایند، پاسخ بدهند و نکات قابل تاملی که معترضین دارند یا راهکارهای پیشنهادی آنها را بشنوند و در نهایت، تعامل دوسویه مردم با حاکمیت از این طریق، توسعه پیدا کند.
در عین حال باید یک شفافیتی وجود داشته باشد آنهم نه فقط به صورت دستوری، بلکه توضیحات اقناعی باشد و اگر ایرادات و اشکالات را پذیرفتیم که باید آنها را تغییر دهیم، یعنی در سطح حاکمیت و مدیریت بپذیرند که باید تغییر به وجود آید و متناسب با فهم جدیدی که صورت میگیرد تصمیمگیریها و رفتارها تغییر پیدا بکند.
جامعه ایرانی، یک جامعه با هویت و با اصالت است که مردمان آن از قومیتها، فرهنگها، مذاهب و ادیان مختلف، بعد از چندین هزار سال در کنار همدیگر، گفتوگو و زندگی مسالمتآمیز را با هم تجربه کردهاند و معتقدم این رفتارهایی که در آن دو روز دیدیم متعلق به جامعه ایرانی نیست، بلکه یک امر تحمیلی است. در جریان آن اتفاقات، با توجه به شرایط مختلفی که به وجود آمده بود بخشی از اعتراضات صحیح مردم، متاسفانه توسط دشمنان ما به جای دیگری برده شد.
امیدواریم وقتی چنین اتفاقاتی میافتد و فضا تغییر میکند، همه چیز از دیدگاه امنیتی دیده نشود، یعنی مسئولین فراموش نکنند که این خشم متراکم، وجود دارد و برای برونرفت و کاهش این خشم، راهکارهای منطقی و عاقلانهای را در نظر بگیرند که شاهد ظهور و بروز آن به این شیوه تند و تیز و ناراحتکننده نباشیم.
ایران متعلق به همه ایرانیان است، آرامش، امنیت و سلامتی برای همه است. بنابراین همه در کنار یکدیگر باید تلاش کنیم که این انسجام و وحدت را در عین اختلافنظرها و تفاوتهایی که داریم بپذیریم. همدیگر را به گونهای رشد بدهیم که تفاوتهایمان مایه تفاخر نسبت به دیگران نباشد بلکه به تکامل همدیگر منجر شود و در کنار هم ایرانی آباد، آزاد و سربلند داشته باشیم.

نظر شما :